اندیشه

اندیشه

” اندیشه “
” ای برادر تو همه اندیشه ای
مابقی خود استخوان و ریشه ای
ور بود اندیشه ات گل، گلشنی
ور بود خاری، تو هیمۀ گلخنی ”
مثنوی – دفتر دوم
این ابیات در بیان این معنی است که چون حقیقت ذات آدمی جز اندیشه و ادراک و هوش نیست؛ پس هر کس هرچه می اندیشد همان است. و این سخن پیش از مولانا نیز در سخنان نظامی و عطار و دیگران آمده است و در مغرب زمین نیز این اندیشه سابقۀ طولانی دارد و از جمله محور اصلی فلسفۀ دکارت همین است که حقیقت ذات انسان چیزی جز ادراک و اندیشه نیست و تنها دلیل هرکس از ذات خویش اندیشیدن اوست و لذا گفت: من می اندیشم، پس هستم.
برگرفته از کتاب ” گزیدۀ فیه ما فیه – مقالات مولانا ”
به قلم حسین الهی قمشه ای
کانال رسمی حسین الهی قمشه ای