بشنو از نی

بشنو از نی

” بشنو از نی “
بشنو از نی چون حکایت می کند
از جدایی ها شکایت می کند
کزنیستان تا مرا بُبریده اند
از نفیرم مرد و زن نالیده اند
سینه خواهم شَرحه شَرحه از فِراق
تا بگویم شرحِ دردِ اشتیاق
هرکسی کو دور ماند از اصلِ خویش
باز جوید روزگارِ وصلِ خویش
من به هر جمعیّتی نالان شدم
جُفتِ بد حالان و خوش حالان شدم
هر کسی از ظّنِ خود شد یارِ من
از درون من نجُست اَسرارِ من
مثنوی – دفتر اول
سخن مولانا از دهان نی این است که من روزگاری در نیستان (عالم قدس) شاخه ای بودم سبز و خرم و زنده و شاداب، اکنون که مرا بریده اند و از موطن اصلی دور کرده اند و به نُه داغ مرا سوراخ کرده اند، من پیوسته از این جدایی و یاد خاطرات وصال ناله می کنم و هرکس نالۀ مرا می شنود و با من همدل می شود از مرد و زن همه از نالۀ من به فغان می آیند و ناله می کنند.
نسخه بدلِ ” در نفیرم مرد و زن نالیده اند ” نیز معنای لطیفی دارد که: مردمان نیز از زن و مرد در همین نفیر من حضور دارند و بحقیقت آنها هستند که در نفیر من ناله می کنند و این معنی هم درست و هم لطیف است اما در این جا مقصود مولانا نیست زیرا در ابیات بعد اشاره می کند که مردمان از خیالات خود با او یار می شوند و کم کسی از سرّ او آگاه می گردد. بنابراین، آنها از شنیدن نفیرِ من اگر شادند شادتر می شوند و اگر محزونند حزن ایشان قوت می گیرد و از سرّ من فارغند، هرچند:
سرّ من از نالۀ من دور نیست
لیک چشم و گوش را آن نور نیست
برگرفته از کتاب ” در صحبت مولانا ”
به قلم حسین الهی قمشه ای