تلاش دانشمندان برای رمزگشایی از ظرفیت پنهان مغز انسان

تلاش دانشمندان برای رمزگشایی از ظرفیت پنهان مغز انسان

گاهی برای یک فرد در اثر یک تصادف مرگبار یا حادثه ای خطرناک اتفاق می افتد. در دیگر حالات، این افراد با یک اختلال پیشرونده مانند اوتیسم متولد می شوند. با این حال تنها درصد کمی از هر کدام به توانایی های خیره کننده ، مانند مجسم کردن اشکال پیشرفته ریاضی، داشتن حافظه ای فوق العاده، یا به تصویر کشیدن مناظر شهری تنها با استفاده از حافظه، دست می یابند. به این حالت سندروم ساوانت می گویند که البته بسیار نادر است. حال می خواهیم بدانیم که عملکرد آن چگونه است و اینکه آیا همه ما توانایی های شگفت انگیزی در اعماق مغز خود پنهان کرده ایم؟
در سال ۲۰۰۲، مرد ۳۱ ساله ای به نام جیسون پدگت (Jason Padgett)، که دانشگاه را ترک کرده بود و از نظر خودش یک بی دست و پا بود، یک بار مورد ضرب و شتم و سرقت قرار گرفت. دو مرد او را به زمین انداختند و چندین بار به پشت سرش ضربه زدند و او را بی هوش رها کردند. پدگت همان شب پس از معاینه از بیمارستان به خانه برگشت.
او دچار آسیب شدید مغزی شده بود اما از آن آگاه نبود تا اینکه صبح روز بعد متوجه چیز عجیبی شد. با ورود به دستشویی و باز کردن شیر آب، آنچه می دید برای او قابل باور نبود، “خط هایی که به صورت عمودی از آب بیرون می آمدند.”
“ابتدا وحشت زده و نگران شدم ، اما به قدری این صحنه زیبا بود که فقط ایستادم و خیره نگاه کردم. مثل دیدن تماشای یک فیلم حرکت آهسته بود.” به زودی او متوجه شد که می تواند اشکال هندسی و فرکتال ها (الگوهای بی قاعده ای که خودشان را در همه چیز تکرار می کنند) را ببیند. “فقط می توانم بگویم واقعا زیبا بود.”
پدگت پی برد که می تواند ماهیت ریاضی هر چیزی در اطرافش را به صورت شهودی درک کند. پیش از آن، از ریاضی چیزی بیشتر از جبر مقدماتی نمی دانست. اما بعد از این حادثه، او شیفته فرکتال ها و عدد پی شده بود. درک او از این مفاهیم کاملا دگرگون شده بود. خیلی زود غرق در اشکالی شد که در خانه اش وجود داشت.
در کتاب خاطراتش، «برخورد با نبوغ: چگونه یک آسیب مغزی مرا به یک شگفتی در ریاضیات تبدیل کرد»، پدگت می نویسد، “دیدم که نور به شکل یک کمان از شیشه ماشین منعکس شد و مفهوم تازه ای برایم متولد شد. چون دایره ای که می دیدم توسط پرتو نور به اجزای کوچکتر تقسیم شده بود و من دریافتم که هر پرتو نور نشان دهنده عدد پی است.”
او خودش را برای روزها و گاها هفته ها حبس می کرد تا اشکال هندسی دقیق و زیبا ترسیم کند. پدگت از جمله معدودی از انسان هاست که می تواند بدون استفاده از هیچ ابزاری فرکتال هایی با دقت بسیار بالا رسم کند. گذشته از این او به فردی وسواسی تبدیل شده بود و به جای پذیرش این تغییرات به عنوان یک موهبت، فکر می کرد از نظر ذهنی بیمار شده است.
او در وضعیت بسیار نادری قرار گرفته بود. تنها حدود ۷۰ نفر در جهان تا کنون با سندروم ساوانت شناسایی شده اند. این سندروم در دو صورت ایجاد می شود، در اثر آسیب مغزی یا از طریق اختلالاتی مانند اوتیسم.
ما با ساوانت اوتیسمی آشنا هستیم مانند آنچه در فیلم مرد بارانی سال ۱۹۸۸ دیدیم که شخصیت اصلی با بازی داستین هافمن، توانست بلافاصله تعداد زیادی از خلال دندان هایی که بر زمین ریخته بود را بشمارد. تخمین زده می شود حدود نیمی از مبتلایان به سندروم ساوانت، اوتیسمی باشند.
نیمی دیگر بر اثر صدمه به سیستم اعصاب مرکزی یا اختلالی پیش رونده ایجاد می شوند. برخی محققان بر این باورند که حداقل ۱۰ درصد از کسانی که اوتیسمی هستند، استعدادهایی شبیه به ساوانت از خود نشان می دهند. سندروم ساوانت اکتسابی به مراتب کمتر از نوع ژنتیکی آن اتفاق می افتد.
دیدگاه پدگت وقتی عوض شد که مستندی از BBC درباره دنیل تمت دید. این مرد انگلیسی که مبتلا به ساوانت اوتیسمی است توانایی این را دارد که عدد پی را تا ۲۲۵۱۴ رقم اعشار از بر بخواند، به ده زبان متفاوت که دو مورد آن ساخته خودش هستند، صحبت کند و محاسبات پیچیده ریاضی را به صورت ذهنی با سرعت نور انجام دهد.
او هم چنین یک سینتیت (فرد مبتلا به سینستزیا) است به این معنا که او اعداد را نه تنها به لحاظ بصری بلکه با رنگ ها و اشکال هندسی نیز درک می کرد. سینستزیا به ترکیبی از حواس گفته می شود مانند اینکه به حروف الفبا رنگ یا طعم خاصی نسبت دهیم. یا اینکه بعضی افراد مدعی هستند که می توانند بوی موسیقی را در حین شنیدن آن، استشمام کنند. انواع مختلفی برای سینستزیا وجود دارد و از فردی به فرد دیگر به طور گسترده ای متفاوت است.
از جمله افراد شناخته شده ساوانت می توان به استفان ویلتشر انگلیسی تبار اشاره کرد که می تواند مناظر شهری را تنها به کمک حافظه به طور دقیق رسم کند و همچنین دکتر آنتونی سیکوریا یک جراح اورتوپد اهل نیویورک که بعد از اصابت صاعقه می تواند پیانو بنوازد و آلونزو کلمنس که بعد از سقوط بر روی سرش در کودکی، بدون هیچ پیش زمینه ای توانایی این را پیدا کرد که مجسمه هر حیوانی را با کوچکترین جزییات بتراشد.
اندکی بعد پدگت با یک دکتر روانپزشک به نام دکتر دارولد ترفرت تماس گرفت. او کسی بود که بیش از پنجاه سال در حال مطالعه سندروم ساوانت بود. ترفرت در مصاحبه با گاردین می گوید “در این شرایط هنر و موسیقی متداول ترین استعداد هایی هستند که بروز می کنند. اما مواردی وجود داشته است که آسیب مغزی منجر به بروز علاقه ناگهانی به رقص یا بازی پینبال شده است.”
در سال ۲۰۱۱، پدگت مورد تصویربرداری مغزی (fMRI) و عمل تحریک مغناطیسی مغز(TMS) قرار گرفت. از این طریق دریافتند که نیمکره چپ مغز او فعال تر شده است، در حالی که در طرف راست میزان آن خیلی کمتر بوده است. دکتر ترفرت باور دارد که سندروم ساوانت با قابلیت انعطاف پذیری مغز(neuroplasticity) در ارتباط است. این قابلیت شگفت انگیز به مغز این امکان را می دهد تا در صورت نیاز خودش را بازسازی کند و اتصالات جدید ایجاد نماید. تحقیقات نشان می دهد که کسانی که دچار سندروم ساوانت شده اند، غالبا ناحیه جلو لوب گیجگاهی چپ شان آسیب جدی دیده است.
به عقیده دکتر ترفرت، “به دنبال یک صدمه مغزی، قشرهای سالم از تمام بخش های دیگر به کار گرفته می شوند تا در آن نواحی آسیب ندیده اتصالات جدید ایجاد شود و پتانسیل غیر فعالی آزاد شود. این نوعی مکانیزم جبرانی است که بخش های که احیانا غیر فعال بوده اند یا بخش هایی که از دست رفته اند و عملکردشان تغییر کرده است، را در بر می گیرد.”
از این رو این سوال برای محققان مطرح شد که اگر آن ها این شرایط را در مغز القا کنند چه اتفاقی می افتد؟ آیا این امکان وجود دارد که وضعیتی شبیه به ساوانت در فرد مورد آزمایش ایجاد شود؟
الن اسنایدر عصب شناس در دانشگاه سیدنی استرالیا مشغول کار بر آنچه خود می نامد “کلاه تفکر” یا “thinking cap” است که شامل یک تسمه چرمی با دو سیم رسانا است. این کلاه دور سر بسته می شود و الکتریسیته ضعیفی را ایجاد می کند که در اثر آن بخش خاصی از مغز از کار می افتد. آزمایش ها نشان می دهد این کار می تواند مهارت های شبه ساوانت را در افراد مورد مطالعه القا کند از جمله بهبود حافظه، توجه بهتر به جزییات، افزایش خلاقیت، تقویت مهارت های ویرایش و غلط گیری متون و حتی توانایی بهتر در حل مسئله.
نیکلاس اسپیتزر عصب-زیست شناس دانشگاه کالیفرنیا در سن دیگو باور دارد که ما هم اکنون وارد دوران طلایی علم عصب شناسی شده ایم. موسسات متعددی در حال کار بر روی طرح هایی به منظور کشف رازهای مغز انسان هستند. پروفسور اسپیتزر پیش بینی می کند که در دهه های آتی در کنار پیشرفت هایی در تکنولوژی تصویربرداری مغزی، ما قادر خواهیم بود تا نانو روبات هایی با ابعاد بسیار کوچک به درون مغز بفرستیم که می توانند وارد آن شده و همراه با نورون ها حرکت کنند. به علاوه، آن ها می توانند یافته های خود را از طریق Wi-Fi به ما انتقال دهند. ما هم چنین به این توانایی دست خواهیم یافت تا با کار گذاشتن اعضای مصنوعی، مغز خود را به کامپیوتر ها و امواج Wi-Fi متصل کنیم که به ما دانش لحظه ای و توان کنترل دستگاه ها با ذهن مان را می دهد.
این امکان نیز وجود دارد که از این راه ظرفیت های درونی ما کشف و برانگیخته شوند و در نهایت منجر به آشکار شدن ساوانت پنهان شود. در هر حال قبل از هر چیز لازم است دریابیم که آیا تمامی انسان ها قابلیت تبدیل شدن به یک ساوانت را دارا هستند و اگر جواب آری است، به چه زمینه های عصب شناسانه ای برای دستیابی به آن نیاز داریم.
مترجم: مهرنوش لیراوی

⇐دانلود کتاب الکترونیک-کتابخانه مجازی⇒