بایگانی دسته: کتابچه

برشی از کتاب هنوز در سفرم اثر سهراب سپهری

خرده مگیر. روزی خواهد رسید که من بروم خانه همسایه را آب پاشی کنم و تو به کاج همسایه سلام کنی و سارها بر خوان بنشینند و مردمان مهربان‌تر از درخت شوند.
اینک رنجه مشو اگر در مغازه‌ها پای گل ها بهای آن را می‌نویسند و خروس را پیش از سپیده دم سر می‌برند و اسب را به گاری می‌بندند… خوراک مانده را به گدا می‌بخشند. چنین نخواهد ماند. ادامه خواندن برشی از کتاب هنوز در سفرم اثر سهراب سپهری

برشی از کتاب یادداشت های سال بد اثر جان ماکسول کوتزی

اکثریت، زمانی که حس می‌کنیم مورد توجه واقع شدیم و کسی دوستمان دارد، سعی می‌کنیم خودمان را شبیه به آن چه آن یک نفر فکر می‌کند، تغییر بدهیم…!
ولی اصل داستان این است که:
آن یک نفر، شیفته‌ی خود واقعی ما شده و نه خود تغییر یافته از ما…!

کتاب یادداشت‌ های سال بد – جان ماکسول کوتزی

برشی از کتاب دال دوست داشتن اثر حسین وحدانی

دارم زور می زنم دخترک را جورى بزرگ کنم که مارا بزرگ نکردند جورى که چشمش به فضیلت‌ هاى ناچیز نباشد جورى که یادش نرود آدم است و آدم، همانى است که هم گریه میکند هم داد می زند هم خشمگین مى‌شود و هم تا آخر عمرش مدیون خودش است اگر همان‌جا، همان وقت، به همان کس، همان حرفى را که باید بزند، نزند.

دال دوست داشتن – حسین وحدانی

برشی از کتاب مدرک اثر آگوتا کریستف

گزیده ای از کتاب “مدرک” اثر آگوتا کریستف

«در خیابان ایستگاه، درختان شاه بلوط گل داده‌اند. گل برگ‌هاشان زمین را با چنان لایه ضخیمی پوشانده‌اند که لوکاس صدای قدم‌هایش را هم نمی‌شنود. شب دیروقت او از خانه‌ی کلارا برمی‌گردد.
بچه روی نیمکت کنج آشپزخانه نشسته است. لوکاس می‌گوید: تازه ساعت پنج است‌. چرا این قدر زود بیدار می‌شوی؟
بچه می‌پرسد: یاسمین کجاست؟
رفته شهر بزرگ. اینجا حوصله اش سر می‌رفت…

واحد مطالعات و پژوهش های فرهنگی و هنری تله چن

اگه دختر به دنیا بیای خیلی چیزارو باید یاد بگیری!

گزیده ای از کتاب “نامه به کودکی که هرگز زاده نشد” اثر اوریانا فالاچی

خیلی باید بجنگی تا بتونی بگی وقتی حوا سیب ممنوعه رو چید گناه به وجود نیومد، اون روز یه قدرت باشکوه متولد شد که بهش میگن نافرمانی! خیلی باید بجنگی تا بتونی بگی تو تنت چیزی به اسم عقل وجود داره که دوس داری به صداش گوش بدی!
مادر شدن نه حرفه‌س، نه وظیفه! یه حق از بین هزارون حقیه که داری! بس که این حق رو فریاد میزنی خسته می‌شی و تقریبا تموم مواقع شکست می‌خوری! ولی نباید دل سرد بشی! ادامه خواندن اگه دختر به دنیا بیای خیلی چیزارو باید یاد بگیری!

فضیلت های ناچیز

گزیده ای از کتاب “فضیلت های ناچیز” اثر ناتالیا گینزبورگ

او همیشه گرمش است، من همیشه سردم، در تابستان که به راستی هوا گرم است، جز اینکه گلایه کند بسیار گرمش است، کار دیگری نمی‌کند و از اینکه می‌بیند من، شب ژاکت می‌پوشم کلافه می‌شود.
او برخی زبان‌ها رو خوب می‌تواند صحبت کند. من هیچ زبانی رو بلد نیستم خوب صحبت کنم. او حتی زبان‌هایی را که نمی‌داند به طریقه‌ای که خاص اوست موفق می‌ شود صحبت کند…

برشی از کتاب مرشد و مارگاریتا اثر میخاییل بولگاکف

چه اندوه‌بار است، ای خدایان، جهان به شب هنگامان، وه چه راز گونه است مهی که مرداب‌ها را می‌پوشاند.
اگر پیش از مرگ رنجی فراوان برده باشی و اگر در این وادی مه گرفته به درماندگی پرسه‌ای زده باشی و اگر بار گران جانکاهی بر دوش، گرد جهان می‌گشتی، می‌فهمیدی.

واحد مطالعات و پژوهش های فرهنگی و هنری تله چن

پوست انداختن

گزیده ای از کتاب “پوست انداختن” اثر کارلوس فوئنتس

چیزی که به فکر تو دراگونس رسید این بود که پرستاران آن آسایشگاه شبیه کشیش‌ ها بودند. کشیش‌ ها همیشه هوای دیوانه‌ ها را داشته‌اند، روایت‌هایی از زندگی و دنیا تعریف کرده‌اند که برای آن دیوانه‌ها فهمیدنی بوده؛ نفرت آن‌ها را تبدیل به عشق کرده‌اند، براشان آرامشی دست و پا کرده‌اند، شور و شعف و صفایی که دیوانه به آن احتیاج دارد تا دنباله‌ی خطش را بگیرد و برود.

واحد مطالعات و پژوهش های فرهنگی و هنری تله چن

دو دنیا

نمی‌دانیم چه روزی از هفته و چه فصلی از سال است. نمی‌دانیم آیا آفتاب زده یا شب همچنان ادامه تاریکی دیشب است. دیروز و پریروزمان را گم کرده‌ایم و آینده را با شمارش نفس‌های متلاطم پدر تخمین می‌زنیم.

کتاب دو دنیا – گلی ترقی

وقفه در مرگ

گزیده ای از کتاب “وقفه در مرگ” اثر ژوزه ساراماگو

مرگ نمی‌تواند ظالم باشد زیرا آنچه انجام می‌دهد دست کم از منظر خودش اصلاً ظالمانه نیست از سوی دیگر پس از چند ماه اعتصاب و وقفه در انجام وظیفه دیگر انتظار ندارید که گوش‌ هایش اعتراضی بشنود و چشم‌ هایش شاهد نگرانی مردم باشد تاکنون پیش نیامده کسی که قرار بود بمیرد نمیرد اما گویا در یک لحظه همه چیز تغییر کرده‌ بود یعنی مدرکی در دست مرگ بود که نشان می‌داد دست کم در مورد یک نفر تقدیر مانند همیشه عمل نمی‌کند و اکنون موجودی که یونیفرم تاریخی خود یعنی کفن سیاه مشهور خود را بر تن و کلاه بر سر و داسی بلند در دست داشت روی صندلی نشسته بود و همان طور که با انگشت‌های استخوانی خود برمی ضربه میزد به اتفاقی می‌اندیشید که نمی‌توانست پاسخی برای وقوع آن پیدا کند.

واحد مطالعات و پژوهش های فرهنگی و هنری تله چن

گزیده ای از کتاب لیلی نام تمام دختران زمین است اثر عرفان نظرآهاری

خدا مشتی خاک را برگرفت می‌خواست لیلی را بسازد، از خود در او دمید. و لیلی پیش از آنکه با خبر شود عاشق شد. سالیانی ست که لیلی عشق می‌ورزد. لیلی باید عاشق باشد. زیرا خداوند در او دمیده است و هرکه خدا در او بدمد عاشق می‌شود. لیلی نام تمام دختران زمین است. نام دیگر انسان.

کتاب لیلی نام تمام دختران زمین است – عرفان نظرآهاری

گزیده ای از کتاب عقاید یک دلقک اثر هاینریش بل

هیچ‌کس در این دنیا چون در بطن موقعیت خاص انسانی دیگر قرار ندارد، نمی‌تواند احساس صحیح و درستی در مورد بدی یا خوبی مسئله‌ای داشته باشد. حالا خواه این مسئله به خوشبختی و بدبختی ، به عشق و یا افت هنری ارتباط داشته باشد. واقعیت امر این است که هر فردی همواره به نوعی خارج از وضعیت و شرایط انسانی دیگر قرار دارد.

کتاب عقاید یک دلقک – هاینریش بل

امید همچنان از من می‌ پرهیزد

گزیده ای از کتاب “استانبول” اثر اورحان پاموک

هنگامی که حزن شهر در من رخنه می‌کند و حزن من در شهر، فکر می‌کنم که کاری از دستم ساخته نیست؛ من نیز مانند شهر به دنیای زندگان بی‌روح تعلق دارم، من نیز جنازه‌ای‌ام که هنوز نفس می‌کشد، موجود مفلوکی که محکوم به پرسه‌زدن در خیابان‌ها و پیاده‌روهایی است که برایش فقط یادآور نکبت و شکست‌اند. حتی زمانی که لابه‌لای ساختمان‌های بلند نفرت‌انگیز تازه‌ساز، که مرا له می‌کنند، به بوسفور که همچون شالی ابریشمین می‌درخشد می‌نگرم، امید همچنان از من می‌ پرهیزد.

واحد مطالعات و پژوهش های فرهنگی و هنری تله چن

ما همه برادریم و همه طعمه‌ ای هستیم برای کرمها!

گزیده ای از کتاب “زوربای یونانی” اثر نیکوس کازانتزاکیس:

زمانی بود که می‌گفتم این ترک است و آن بلغاری و این یونانی. من کارهایی برای وطنم کرده‌ام، ارباب، که اگر برایت بگویم موهای سرت سیخ خواهد شد: سر بریده‌ام، دزدی کرده‌ام، آبادی‌ها را آتش زده‌ام، به زنها تجاوز کرده‌ام و خانواده‌ها را از بین برده‌ام. چرا؟ به این بهانه که آنها بلغاری یا ترک بودند. تف بر من! اغلب توی دلم به خودم فحش می‌دهم و می‌گویم: برو گم شو، کثافت! ادامه خواندن ما همه برادریم و همه طعمه‌ ای هستیم برای کرمها!

غذا دعا عشق

گزیده ای از کتاب “غذا دعا عشق” اثر الیزابت گیلبرت

استاد اعظم می‌گفت این کلمات هستند که شادی و غم را برای انسان رقم می‌زنند. ما برای ابراز احساسات و تجربیاتمان از واژه‌ها استفاده می‌کنیم و این ما هستیم که این واژه‌ها را انتخاب می کنیم.