بایگانی برچسب: s

خانه‌ هایی که داستان‌ ها در آن زندگی می‌کنند

تله چن به نقل از ایبنا:

بعضا در داستان‌ ها و رمان‌ ها خانه‌ هایی برای خوانندگان به تصویر کشیده می‌شود که عضوی مهم از داستان هستند و مخاطب داستان دوست دارد خودش یکی از این خانه‌ها را داشته باشد. در ادامه به خانه‌هایی اشاره می‌کینم که نقش مهمی در داستان‌ ها داشته‌اند. در ادبیات کلاسیک جهان خانه‌های از آپارتمان زیر شیروانی گرفته تا قصرهای مجلل جایگاه ویژه‌ای در شکل‌گیری شخصیت‌ های داستانی دارند. حتی بسیاری از رمان‌ ها و داستان‌ های قدیمی و جدید بر محور خانه‌ های مشهور نوشته شده است.

در ادامه به خانه‌های مشهور که در رمان‌ های تاثیرگذار روایت شده خواهیم پرداخت. این خانه‌ها که مرکز داستان به حساب می‌آیند، خواننده رو درگیر خود کرده و به یکی از شخصیت‌های مهم اثر تبدیل شده‌اند.

ادامه خواندن خانه‌ هایی که داستان‌ ها در آن زندگی می‌کنند

خودت را پیدا کن!

همیشه یک کار هست
که باید انجامش دهی
لیسانس بگیری
فوق لیسانس بگیری
دکتری بگیری
همیشه چیزی هست که باید به آن برسی
ازدواج کنی
فرزند بیاوری
و فرزندانت بزرگ شوند و دانشگاه بروند
همیشه چیزی هست که باید بخری
ماشین خوب و بهتر
خانه خوب و زیباتر
فقط یک بار برای یک لحظه بایست ادامه خواندن خودت را پیدا کن!

حضور قدرتمند زنان در فهرست نویسندگان آثار پرفروش

یکه‌تازی زنان در فهرست آثار پرفروش نیویورک‌ تایمز

مجله «نیویورک‌ تایمز» به روال معمول هفتگی خود فهرست آثار پرفروش را منتشر کرده است. نکته جذاب، حضور قدرتمند زنان در فهرست است، طوری که چهار کتاب از پنج کتاب صدر فهرست توسط زنان نوشته شده است. ادامه خواندن حضور قدرتمند زنان در فهرست نویسندگان آثار پرفروش

برشی از کتاب مدرک اثر آگوتا کریستف

گزیده ای از کتاب “مدرک” اثر آگوتا کریستف

«در خیابان ایستگاه، درختان شاه بلوط گل داده‌اند. گل برگ‌هاشان زمین را با چنان لایه ضخیمی پوشانده‌اند که لوکاس صدای قدم‌هایش را هم نمی‌شنود. شب دیروقت او از خانه‌ی کلارا برمی‌گردد.
بچه روی نیمکت کنج آشپزخانه نشسته است. لوکاس می‌گوید: تازه ساعت پنج است‌. چرا این قدر زود بیدار می‌شوی؟
بچه می‌پرسد: یاسمین کجاست؟
رفته شهر بزرگ. اینجا حوصله اش سر می‌رفت…

واحد مطالعات و پژوهش های فرهنگی و هنری تله چن

عمو نفتی!

یکی از بزرگان میگفت: ما یک گاریچی در محلمان بود، که نفت می برد و به او عمو نفتی می گفتند. یک روز مرا دید و گفت: سلام. ببخشید خانه تان را گازکشی کرده اید!؟ گفتم: بله! گفت: فهمیدم. چون سلام هایت تغییر کرده است! من تعجب کردم، گفتم: یعنی چه!؟ ادامه خواندن عمو نفتی!

جسمی که زنده است کفن نمیخواهد مگر آنکه بخواهیم آن را زنده به گور کنیم

گویا ما را دشمن فرض کرده ای. قحطی نبوده که اینگونه برایم سیلاب بی مرامی به راه انداختی.. تصور کردی خانه مخروبه ای است که لودر را به جانِ دیوار هایش انداختی یا تصور کردی که رفاقت ، آبِ پرتغال است که در ته آن تاریخِ تولید و انقضاء بنویسی .. ادامه خواندن جسمی که زنده است کفن نمیخواهد مگر آنکه بخواهیم آن را زنده به گور کنیم

من هم یک روز خانوم خانه میشوم

تله چن به نقل از نازنین عابدین پور:

من هم یک روز خانوم خانه میشوم و احتمالا وقتی دستانم بویِ پیاز میدهد و دانه هایِ ریز روغن رویِ پیراهن گلدارم خودنمایی میکند یادِ مادرم می اٌفتم که گاهی دستانش را میبویید و میگفت از سرخ کردنِ پیاز بَدَش می آید، ادامه خواندن من هم یک روز خانوم خانه میشوم

غزل پیرایه یغمایی

تله چن به نقل از احسان رضایی:

– قبل از اینکه پیامهای تبریک عیدتان را بفرستید، حواستان باشد که غزل «نوروز بمانید که ایام شمایید» از مولانا نیست! این غزل جدید است و سرودۀ خانم پیرایه یغمایی، دختر حبیب یغمایی که اشعار و مقالاتی از او در نشریات منتشر شده (از جمله ۴ مقاله در «دایرهالمعارف بزرگ اسلامی»). ظاهرا این غزل را خانم یغمایی برای نوروز ۱۳۹۴ گفته است و آن‌طور که خودش می‌گوید از همان ساعات اولیه این اشتباه در انتساب به مولانا باعث خنده و حیرتش شده است. غزل پیرایه یغمایی چنین است:

نوروز بمانید که ایّام شمایید
آغاز شمایید و سرانجام شمایید

آن صبح نخستین بهاری که به شادی
می‌آورد از چلچله پیغام، شمایید

آن دشت طراوت‌زده، آن جنگل هشیار،
آن گنبد گردندۀ آرام شمایید

خورشید گر از بام فلک عشق فشاند،
خورشید شما، عشق شما، بام شمایید

نوروز کهنسال کجا غیر شما بود؟
اسطورۀ جمشید و جم و جام شمایید

عشق از نفس گرم شما تازه کند جان
افسانۀ بهرام و گل‌اندام شمایید

هم آینۀ مهر و هم آتشکدۀ عشق،
هم صاعقۀ خشم ِ بهنگام شمایید

امروز اگر می‌چمد ابلیس، غمی نیست
در فنّ کمین حوصلۀ دام شمایید

گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است،
در کوچۀ خاموش زمان، گام شمایید

ایّام به دیدار شمایند مبارک
نوروز بمانید که ایّام شمایید

– برای مقایسۀ شعر با ذهن و زبان مولانا، این بیت را از او ببیند که مربوط به غزل معروف «ای قوم به حج رفته کجایید، کجایید؟» است:

گر صورتِ بی‌صورتِ معشوق ببینید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید

– شاید دلیل اشتباه در انتساب این غزل به مولانا، استفادۀ شاعر از یک نقل قول معروف از شمس تبریزی، استاد و مرادِ مولانا است که باری گفته بود: «ایام مبارک باد از شما. مبارک شمایید! ایام می‌آید تا به شما مبارک شود. شب قدر در ناقدر تعبیه کرده است. آن در اوست.» (مقالات شمس، تصحیح دکتر موحد، خوارزمی، ۱۳۶۹، صفحه ۶۳۶)

غزل پیرایه یغمایی

واحد مطالعات و پژوهش های فرهنگی و هنری تله چن

بیایید ته دل هم را خالی نکنیم

به کسی که تازه خانه خریده به جای ترساندن از قسط های عقب مانده ای که ممکن است برایش اتفاق بیفتد، تبریک بگوییم و آرزوی خانه ای بزرگتر بکنیم…

به زنی که تازه باردار شده به جای ترس از زایمان و دردسرهای بزرگ کردن بچه، قدم نو رسیده اش را تبریک بگوییم… ادامه خواندن بیایید ته دل هم را خالی نکنیم

رفتن مهربانی یا عشق به خانه زیبایی

رفتن مهربانی یا عشق به خانه زیبایی برای آن است که عشق بنا بر مشهور نابیناست و زیبایی مسیحا دم است. پس چون عشق به خانه زیبایی می رود چشمش به جمال او روشن می شود و به پاس این موهبت در منزل زیبایی رحل اقامت می افکند بدین معنی که عشق در خدمت زیبایی است و از او نشات می گیرد.

برگرفته از کتاب (کیمیا)

دکتر حسین الهی قمشه ای

واحد مطالعات و پژوهش های معرفتی تله چن

شیطان و تغییر احساسات

آیا تا به حال شده که وقتی یک خانه ی زیبا، ماشین زیبا ببینیم، بیاییم در خونه تعریف کنیم؟

اما تا اینکه یه تصادفی می بینیم می آییم به همه تعریف می کنیم با تمام جزئیات!!!!! ادامه خواندن شیطان و تغییر احساسات

می ترسم از خودم

تله چن به نقل از عصر سکوت:

می ترسم از خودم ، از خودی که رامش کرده ام، آرام شده است … کمی کم غذا، دیگر به هیچ کس نمی پرد، هیچ کافه ای را با حقیقت روبه رو نمی کند، دیگر سوال هایش را به جانِ نقاب های کسی نمی اندازد، آسه میرود، آسه می آید. ادامه خواندن می ترسم از خودم