بایگانی برچسب: s

اعتقادات زیبای سرخپوستان

۱. ما جزئى از طبیعت هستیم نه رئیس آن

۲. ما هیچگاه گیاهى را با ریشه از خاک
نمى کنیم

۳. ما موقع ساختن خانه، خاک را زیاد جابه جا نمى کنیم

۴. ما در فصل بهار ، آرام روى زمین قدم
بر مى داریم چون مادر طبیعت باردار است

۵. ما هرگز به درختان آسیب نمى رسانیم، ما فقط درختان پیر و خشک را قطع مى کنیم و قبل از قطع کردن براى آرامش روحش دعا مى کنیم ادامه خواندن اعتقادات زیبای سرخپوستان

ﻛﺎﻓﻴﺴﺖ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎﺷﻴﻢ ﻭ ﻋﺎﺷﻖ

ﻋﺸﻖ ﺟﺬﺏ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﻭ ﺣﺲ ﺧﻮﺩﺵ
ﺑﺎﺷﺪ…
ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﺷﻮﯼ، ﮐﺴﯽ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽﮐﻨﯽ
ﻭ ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﺘﺮ ﺷﻮﯼ ﻭ ﻋﺎﺷﻖﺗﺮ، ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﺘﺮﯾﻦ ﻭ ﻋﺎﺷﻖﺗﺮﯾﻦ ﺭﺍ ﺟﺬﺏ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩ ادامه خواندن ﻛﺎﻓﻴﺴﺖ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎﺷﻴﻢ ﻭ ﻋﺎﺷﻖ

انسان هیچ چیزی جز تصویرش نیست

گزیده ای از کتاب “بار هستی” اثر میلان کوندرا

گوته می‌گوید: ناپختگی اصلاح ناپذیر بشر، در آن است که همواره در فکر تصویر خویش است.
خیلی مشکل است که در برابر تصویر خویش بی اعتنا بمانیم. ادامه خواندن انسان هیچ چیزی جز تصویرش نیست

زیبا منم ملیح و جذاب منم

ای محبوب

چه بسیار که تو را خواندم و تو آوای من نشنیدی

چه بسیار که جمال خود را بر تو نمودم

و تو رؤیت نکردی

چه بسیار خود را چون رایحه ای خوش در عالم پخش کردم ادامه خواندن زیبا منم ملیح و جذاب منم

هستی بوی پوچی می دهد

انگشتم را در هستی فرو می‌برم
بوی پوچی می‌دهد
این چیزی که آن را جهان می‌خوانند چیست؟
چه کسی مرا به این دام انداخته و اکنون مرا وانهاده است؟
چگونه به جهان آمده‌ام؟
چرا با من مشورت نشد؟

هستی بوی پوچی می دهد

سورن کی‌یرکگور

تفاوت خلاقیت الاهی و خلاقیت بشری

تله چن به نقل از مسعود زنجانی:

انسان حیوانِ «خلّاق» (خدای‌گونه) است.

خدا خالقِ «هستی» است، اما انسان خالقِ «نیستی» است.

خداوند هست‌‌کننده است، حتی آنگاه که نیست می‌کند (می‌میراند).

انسان ، در وهلهٔ نخست، نه حیوانِ میرا (نیست‌‌شونده)، بلکه حیوانِ میراننده (نیست‌کننده) است.

خداوند از «نیستی»، «هستی» را می‌آفریند، اما انسان از «هستی»، «نیستی» را می‌آفریند.

«نیستی» «نا‌ـ‌هستی / هیچی» نیست، بلکه همان «هستیِ دگرگون‌شده» توسطِ انسان است که گاه فروتر و کِهتر از هستی و گاه فراتر و برتر از هستی است.

«زشتی» هستیِ کِهتر و فروکاسته است. «زیبایی» هستیِ برتر و فرارفته است.

هستی ، خود، نه زشت است و نه زیبا. نیستی همین زشتی و زیباییِ هستی است.

خداوند خالقِ هستی، یعنی جهان، است. انسان خالقِ زشتی و زیبایی در جهان است.

خداوند شرطِ تحقّقِ جهان است، اما انسان شرطِ تقلیلِ جهان (زشتی) و شرطِ تعالیِ آن (زیبایی) است.

بی‌خردان خالقِ زشتی‌ها هستند، اما دانایان خالقِ زیبایی‌ها هستند.

«مرگ» زشت‌ترین مخلوقِ انسان و کِهترین زشتی است. «عشق» زیباترین مخلوقِ انسان و برترین زیبایی است.

خداوند خالقِ هستی، یعنی زندگی ، است. انسان خالقِ مرگ و عشق در زندگی است.

خداوند همیشه هست، بی‌آنکه بمیرد و یا آنکه عاشق بشود. تنها انسان است که «می‌تواند» بمیرد و یا که عاشق شود.

خداوند همیشه زنده و همیشه عاشق است.

عشق بی‌مرگی و جاودانگیِ راستینِ انسان است. مرگِ عشق مرگِ حقیقی انسان است.

نادانان که در اسارتِ «تصلّب» و «توهّم» گرفتارند، هر یک به شیوۀ خود، زشتی و مرگ را در جهان می‌آفرینند. خردمندان که از آزادیِ «تٲمّل» و «تخیّل» برخوردارند، هر یک به شیوۀ خود، زیبایی و عشق را در جهان می‌آفریند.

توهّمِ متصلّبانه «خلاقیت نابخردانۀ انسان» است که در نهایتِ خود به مرگِ عشق و زیبایی، به «پوچی / نهیلیسم»، منتهی می‌گردد. تخیّلِ متٲمّلانه «خلاقیت خردورزانۀ انسان» است که در نهایتِ خود به خلقِ عشق و زیبایی، به «هنر» می‌انجامد.

پوچی، «نیستیِ نیست‌کننده»، «مرگِ فرهنگی»، و «فلاکت و تباهیِ حقیقیِ» انسان است. هنر، «نیستیِ هست‌کننده»، «رنسانسِ معنوی» و «سعادت و رستگاریِ حقیقیِ» انسان است.

(بخشی از مجموعهٔ «کلماتِ باطل»-تفاوت خلاقیت الاهی و خلاقیت بشری)

واحد مطالعات و پژوهش های معرفتی تله چن

عشق و جاودانگی و هنرِ در حال زیستن

تله چن به نقل از مسعود زنجانی-عشق و جاودانگی و هنرِ در حال زیستن:

زندگی تنها در «اکنون» جاری است و اکنون همیشه هم‌آغوشِ دو «نیستی» است؛ گذشته ای که «دیگر نیست» و آینده ای که «هنوز نیست». هستی در محاصرهٔ نیستی است. بنابراین، باید آموخت در همسایگی نیستی و علیرغمِ آن، «هست» بود. باید در آغوش مرگ، زندگی کرد و «زنده» زندگی کرد، نه آنکه از ترسِ مرگ خودکشی کرد. ادامه خواندن عشق و جاودانگی و هنرِ در حال زیستن