احمق ما مرده‌ ایم

گزیده ای از کتاب «احمق ما مرده‌ ایم» اثر رسول یونان

مرد به همکارش گفت:
من تو را دوست دارم!
دخترک پرسید:
از چی حرف می‌زنی؟
مرد جواب داد:
از عشق!

در درون دخترک، قطعه‌ای با صدای خفیف آژیر کشید. احساس خطر کرد و بی‌درنگ گفت:
این برنامه برای من تعریف نشده!
سپس، روی‌اش را برگرداند و رفت. مرد که به اشتباه خود پی‌برده بود، سعی کرد موضوع را با هیچ‌کس در میان نگذارد. بیچاره نمی‌دانست صدایش در اتاق کنترل ضبط شده است. چند روز بعد او را به کارخانه‌ی سازنده‌اش برگرداندند و آنتی ویروسی قوی در قلبش نصب کردند.

واحد مطالعات و پژوهش های فرهنگی و هنری تله چن

اشتراک گذاری این مطلب در شبکه های اجتماعی: