از حکمت مولانا

از حکمت مولانا

گفت پیلی را آوردند بر سر چشمه ای که آب خورد
خود در آب می دید و می رمید
او می پنداشت که از دیگری می رمد
نمی دانست که از خود می رمد
همه اخلاق بد، از ظلم و کین و حسد و حرص و بیرحمی و کبر
چون در توست، نمیرنجی؛ چون آن را در دیگری می بینی، می رمی و می رنجی.

مولانا در مثنوی نیز بارها این لطیفه را با تعبیرات و تمثیلات شیرین آورده است.
این حکایت تمثیل دیگری است در بیان انعکاس خلق و خوی انسان در آیینۀ وجود دیگران:

ای بسا ظلمی که بینی در کسان
خوی تو باشد در ایشان ای فلان
انـدر ایشان تـافته هستی تـــــو
از نفاق و ظلم و بـد مستی تــو
چون به قعر خوی خود اندر رسی
پس بدانی کز تو بود آن ناکسی

مثنوی(از حکمت مولانا)

پیش چشمت داشتی شیشۀ کبود
زان سبب عالم کبودت می نمود
گرنه کوری، این کبودی دان ز خویش
خویش را بد گو، مگو کس را تو بیش
در خود این بد را نمی بینی عیان
ورنه، دشمن بودیی خود را به جان

مثنوی(از حکمت مولانا)

از حکمت مولانا – برگرفته از کتاب های “گزیده فیه ما فیه”
و “مثنوی مولوی”
توضیحات: حسین الهی قمشه ای
نقاشی اثر Heila van der Merwe

واحد مطالعات و پژوهشهای معرفتی تله چن

اشتراک گذاری این مطلب در شبکه های اجتماعی: