از هر ملوانی خواستی بپرس

آینه‌ات خواهم بود
بازتاب آنچه هستی اما خب، نمی‌دانی
باد خواهم بود، و غروب
نور بر در خانه‌ات نشان از آن‌که تو خانه‌ای

وقتی فکر می‌کنی شب ذهنت را گرفته است
که درونت مچاله است و نا‌مهربان
بگذار باشم که نشان دهم نمی‌بینی
دست‌هایت را پائین بیار لطفا
باید تو را ببینم

آره سخت است
باور کنم خودت نمی‌دانی تو هستی
اما اگر نمی‌دانی، بگذار چشم‌هایت باشم
دستی به ظلمتت تا بعدش دیگر نترسی

وقتی فکر می‌کنی شب ذهنت را گرفته است
که درونت مچاله است و نا‌مهربان
بگذار باشم که نشان دهم نمی‌بینی
دست‌هایت را پایین بیار لطفا
باید تو را ببینم

آینه‌ات خواهم بود(بازتاب آنچه هستی)
آینه‌ات خواهم بود(بازتاب آنچه هستی)
آینه‌ات خواهم بود(بازتاب آنچه هستی)

از هر ملوانی خواستی بپرس

‌ سرا: لورید

اشتراک گذاری این مطلب در شبکه های اجتماعی: