اسفند جان کجا با این عجله صبر کن عزیز من یکم نفس بگیر

اسفند جان کجا با این عجله
صبر کن عزیز من یکم نفس بگیر.
این جوری که از پا می افتی،
تمام فکر و ذکرت شده است بهار…
کمی هم به فکر خودت باش.

بهار را ببین،
هیچ تقلایی برای رسیدن به تو نمی کند.
تمام عمرت را به استقبالش می روی
به بهانه ی کبیسه یک روزت را هم فدایش کرده ای.
اما بهار انگار نه انگار

اسفند جان بیا بنشین
کمی باهم حرف بزنیم.
تو مرا یاد خودم انداختی.

واحد مطالعات و پژوهش های فرهنگی و هنری تله چن

اشتراک گذاری این مطلب در شبکه های اجتماعی: