باب اسفنجی

۱۰ دیالوگ کودک درون از انیمیشن باب اسفنجی!

١- ﺑﺎﺏ ﺍﺳﻔﻨﺠﯽ :
ﭘﺎﺗﺮﯾﮏ..! ﺻﺪﺍﻡ ﺭﻭ ﻣﯽ ﺷﻨﻮﯼ…؟!
ﭘﺎﺗﺮﯾﮏ : ﻧﻪ باب…! ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﺎﺭﯾﮑﻪ!

٢- اختاپوس : ﺣﯿﻒ ﮐﻪ ﺑﺎﺏ ﺍﺳﻔﻨﺠﯽ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﺎ ﺍﺯ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺧﻮﺩﺵ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮﻩ!

٣- ﭘﺎﺗﺮﯾﮏ : اگه پولدار بشیم ﯾﻪ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﻃﻼ ﻣﯿﺨﺮﯾﻢ!
ﺑﺎﺏ ﺍﺳﻔﻨﺠﻨﯽ : ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ اگه ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﻃﻼ باشه ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻪ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﮐﻨﻪ!
ﭘﺎﺗﺮﯾﮏ : ﻣﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﯾﻢ باب!
ﻗﻮﺍﻧﯿﻦ ﻓﯿﺰﯾﮏ ﺭﻭ ﻣﺎ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻧﺪﺍﺭﻩ!

۴- ﺑﺎﺏ ﺍﺳﻔﻨﺠﯽ ﺑﻪ ﭘﺎﺗﺮﯾﮏ :
ﻣﻦ ﺯﺷﺘﻢ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﺩﺭﺩﯼ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﻡ !
ﭘﺎﺗﺮﯾﮏ : دیگه هیچوقت این حرفو نزن باب! تو به درد ﻣﯿﺨﻮﺭﯼ!
ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯿﺸﯽ ﺑﻘﯿﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﺣﺲ ﺑﻬﺘﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻦ!

۵- ﺑﺎﺏ ﺍﺳﻔﻨﺠﻰ : ﺩﺭ ﭼﻪ ﺭﻭﺯﻯ ﻫﺴﺘﯿﻢ؟
ﭘﺎﺗﺮﯾﻚ : ﺍﻣﺮﻭﺯ
ﺑﺎﺏ ﺍﺳﻔﻨﺠﯽ :ﺍﻭه ! ﺭﻭﺯ ﻣﻮﺭﺩ ﻋﻼﻗﻪ ﺍﻡ!
پاتریک : و در چه ماهی از چه سالی؟
باب اسفنجی : سختش نکن پاتریک!
من فقط میدونم امروز سه شنبه است!

۶- آقای خرچنگ: این هیولا میخواد ما رو بندازه تو روغن و ازمون چیپس درست کنه.
پاتریک:آخ جون! اون وقت میتونم برای اولین بار خودمو بخورم و ببینم چه مزه ای میدم!

٧- پاتریک : من سال هاست که بیدار میشم، میخورم و میخوابم…
الان واقعا حس میکنم به استراحت نیاز دارم !

٨- اقای خرچنگ (به پاتریک):
تو اخراجی پاتریک…!
پاتریک: اما اقای خرچنگ! باب اسفنجی کارمند شماست! من برای شما کارنمیکنم که…!!
اقای خرچنگ:خوب! باشه! از الان استخدامی!
_واقعا! چه خوب! قبوله!
_ حالا اخراجی!

٩ – باب: بریم سراغ بختاپوس؟
پاتریک: ولی اون که ما رو دوست نداره
باب: اون دوستمون داره فقط هنوز خودش اینو نمیدونه!

١٠- پاتریک: باب!
باب اسفنجی:بله پاتریک!
پاتریک: چرا یک شنبه به دوشنبه اینقدر نزدیکه و ما نمیرسیم کاری بکنیم، ولی دوشنبه تا یک شنبه اینقدر دوره که ما حوصلمون سر میره!

واحد مطالعات و پژوهش های اجتماعی تله چن

اشتراک گذاری این مطلب در شبکه های اجتماعی: