بارون هاى بهارى رو دریابید

بهار فصل عجیبی‌ست!
کافیست یک روز با نگاهت غنچه‌ها را نوازش‌نکنی، روز بعد دیگر نیستند…
شاید
شکوفه شده باشند اما غنچه‌های تو، دیگر نیستند…
یک روز درخت‌ها از شکوفه سفید شده‌اند،
روز دیگر شکوفه‌ها به پای درخت نشسته‌اند،
به خودت که می‌آیی می‌بینی دیگر خیابان از پشت لختیِ درخت‌ها پیدا نیست،
و گاه باد برگ‌های سبز را می‌رقصاند و
گاه آنها را مشغول آفتاب گرفتن می‌بینیم،
یک لحظه غفلت تو را به خواب چند ساعته‌ی بهاری می‌برد که عجیب هم لذت دارد حتی اگر انبوه کارهای عقب افتاده جلوی چشمانت رژه روند…
اما در این بی‌ثباتی فصل،
چه خوب است که تو در تمام لحظه‌ها کنارِ من نفس می‌کشی…

دنیا کاف

بارون هاى بهارى رو دریابید…
هر لحظه ممکنه آفتاب بشه!

اشتراک گذاری این مطلب در شبکه های اجتماعی: