خوانش‌ های سه‌ گانه نیچه

تله چن به نقل از علی غزالی‌فر-خوانش‌ های سه‌ گانه نیچه:

در ایران، هم آثارِ بسیارِ نیچه (۱۸۴۴-۱۹۰۰) به فارسی ترجمه شده، و هم آثار بسیاری درباره او منتشر شده است. نه‌ تنها به همه حوزه‌های علوم انسانی وارد شده، بلکه عموم افراد نیز به دانستن اندیشه‌های او علاقمند هستند. لذا هیچ فیلسوف دیگری نیست که به اندازه نیچه در چنین سطح گسترده‌ای مورد اقبال باشد. با توجه به این وضع، خوانش نیچه در طیف وسیعی رواج دارد. اما باید توجه کرد که این امر یک‌دست و یک‌نوع نیست.

به‌طور کلی سه نوع مواجهه یا سه گونه خوانش نیچه وجود دارد که باید مشخص شود کدامیک مطلوب یا مقصود است:

۱- آموختن نیچه:

منظور این است که کلیت آنچه را به عنوان فلسفه رایج و متعارف نیچه جا افتاده است، به صورت منظم و منسجم بدانیم. کتابی همچون “نیچه” نوشته جوزف پیتر استرن در این بخش جای می‌گیرد. مباحث این کتاب را نباید اشتباه گرفت با، مثلا، آنچه هایدگر (۱۸۸۹-۱۹۷۶) در کتاب “نیچه” خود می‌گوید. خوانش هایدگر از نوعی دیگر است؛ نوع دوم.

۲- آموختن از نیچه:

نوشته‌های نیچه منبعی غنی و گسترده برای تفکر فلسفی هستند. اگر کسی بخواهد از او الهام بگیرد، می‌تواند خود آثارش را بخواند و مورد تأمل قرار دهد. نوشته‌های مبهم و فشرده او پر از نکات و بصیرت‌های جالب است که هر کدام می‌تواند موضوع جداگانه‌ای برای تفکر باشد و سرچشمه‌ای برای جوشش معانی گوناگون. همچنین هر کسی اگر با دغدغه‌ها و مسائلی که دارد، به سراغ این آثار برود، پاسخ‌هایی به چنگ می‌آورد. برخی از فیلسوفان بزرگ نیز چنین کرده‌اند. ما نیز می‌توانیم در حد خود چنین کنیم.

۳- آموختن آنچه از نیچه آموخته‌اند:

طبق نکته قبلی، طبیعی است که فیلسوفان بسیاری از نیچه الهام گرفته با‌شند. واضح است که یک فیلسوف بزرگ، نیچه را، بیشتر، در پرتو فلسفه و مسائل فلسفی خود فهم می‌کند و نه بالعکس. برای مثال نیهیلیسمی که مارتین هایدگر می‌گوید از این قبیل است؛ زیرا نیچه چیزهای گوناگون زیادی گفته که نیهیلسم فقط یکی از آنهاست. مثال دیگر میشل فوکو (۱۹۲۶-۱۹۸۴) است که تبارشناسی تاریخی نیچه را بسیار پرورش می‌دهد. ژیل دولوز (۱۹۲۵-۱۹۹۵) به شکلی دیگر و کارل یاسپرس (۱۸۸۳-۱۹۶۹) هم به نوعی دیگر. مثلا کتاب “نیچه و مسیحیت” یاسپرس قرائت متفاوت و جالب دیگری است که با خوانش هایدگر فرق دارد. نیچه خود را نه نیهیلست معرفی می‌کرد، نه تبارشناس، نه اگزیستانسیالیست، نه پست‌مدرن و نه… . او خود را نوعی روانشناس و ژرفکاو ذهن و روان آدمیان می‌دانست. حال ما وقتی سراغ آثار فیلسوفان نوآوری می‌رویم که درباره نیچه سخن تازه گفته‌اند، در واقع آنچه را که آنها از نیچه آموخته‌اند، می‌خوانیم.

این سه خوانش لزوما منطبق بر هم نیستند و لزومی هم ندارد که این‌گونه باشند. مهم آن است که بدانیم با چه نوعی خوانشی مواجهیم تا ناسازگاری‌ها ما را گیج و گمراه نکند.

خوانش‌ های سه‌ گانه نیچه

واحد مطالعات و پژوهش های معرفتی تله چن

اشتراک گذاری این مطلب در شبکه های اجتماعی: