دلم به شعر نمی‌رود

دلم به شعر نمی‌رود
زبانم که هیچ
و همین کافی‌ست
برای یک عمر سکوت
برای من که دل و زبانم یکی شده

دلم به شعر نمی‌رود
نه او که می‌خواند هست
نه من که می‌سرودم
یاد شاعرانه‌هایمان بخیر.


خواستی بمان
برای چهار دیواری امید
سقف آسمان بساز
نخواستی برو
گاه و بی‌گاه این دل
برسد به پنجره‌ای
رو به تمام شد

من برای ماندن و ن رفتن
تو برای رفتن و ن ماندن

این ن اگر باشد
کسی می‌ماند ن می‌رود
اگر نباشد
کسی تمام می‌شود

شاعر: روشنک تقی‌خانی

اشتراک گذاری این مطلب در شبکه های اجتماعی: