عاشق مدرسه رفتن باشیم

عاشق مدرسه رفتن باشیم!

تا قبل از تاسیس دارالفنون، تحصیل در دوره‌ی قاجار به‌شدت زجرآور بود. در مکتب‌خانه‌ها اغلب مکتب‌دار بدخلقی مسؤول تدریس بود که نه تنها بچه‌ها را از سیاه چال، زیر زمین تاریک و سیاه، اتاق پر از عقرب و موش و… می‌ترساند یا برای تنبیه، ریگ در گوش‌شان می‌کرد و چوب لای انگشت‌شان می‌گذاشت و با فلک تنبیه‌شان می‌کرد، بلکه از آنها در قبال تعلیم‌شان، کار هم می‌کشید. تمیزکردن اتاق درس، چای دم کردن، قلیان چاق کردن، شستن لباس شخص مکتب‌دار و… جزو وظایف همیشگی بچه‌هایی بود که می‌خواستند باسواد شوند. همین رفتارهای تلخ و خجالت‌آور بود که بیشتر بچه‌ها را از ادامه دادن مکتب دل‌زده می‌کرد یا گاهی به کارهای عجیب و غریبی وا می‌داشت. ممتحن‌الدوله (اولین مهندس معماری ایران) که در یک مکتب‌خانه خصوصی و در کنار پسر موتمن‌الملک (وزیر امور خارجه‌ی عهد ناصری) درس می‌خواند و از بلاهایی که مکتب‌دار بر سرش می‌آورد به ستوه آمده بود، در خاطراتش می نویسد:«با آقازاده در خصوص برطرف کردن آخوند طرف شور گشتیم. بالاخره آرا بر این قرار گرفت که خودکشی کنیم. آقازاده خیال کرد با چاقویی… شکم خود را پاره بکند و بنده هم از بالاخانه مکتب‌خانه خود را به زیر بیندازم» اتفاقی که اگرچه به مرگ آنها منتهی نشد اما واقعا رخ داد تا دو کودک هفت، هشت ساله به روش خودشان بتوانند از دست مکتب‌دار بدعنق شان خلاص شوند. بعدا که دارالفنون روی کار آمد اوضاع عوض شد، اما مسأله این بود که بازهم بچه‌ها باید از سد مکتب‌خانه می‌گذشتند تا به دارالفنون برسند. چون این مدرسه برای نوجوانان بود. کسانی که خواندن و نوشتن می‌دانستند و حالا می‌خواستند یک رشته خاص را دنبال کنند. روی کار آمدن مدرسه‌های جدید (رشدیه) به این دلیل اهمیت داشت که قرار بود بساط مکتب‌خانه را برای همیشه جمع کند و علم و احترام را هم‌زمان سر سفره‌ی دانش بیاورد، اما نکته این بود که بلایی که سر تاسیس این مدارس، بر سر میرزاحسن رشدیه آمد، بر سر هیتلر در جنگ جهانی دوم نیامد! رشدیه به‌خاطر تاسیس مدرسه، تیر خورد. بارها تهدید به مرگ شد، دستش را شکستند، مال و اموال مدرسه‌ هایش را دزدیدند. چندین بار از شهر فراری‌اش دادند، مدرسه‌اش را آتش زدند، دانش‌آموزانش را مجروح کردند و حتی تعدادی را کشتند، به او تهمت عناد با اسلام زدند و… با این حال می‌گویند در یکی از دفعاتی که یکی از مدرسه‌هایش را خراب می‌کردند، خودش خندیده و گفته بود: «این جاهلان نمی‌دانند که با این اعمال نمی‌توانند جلوی سیل بنیاد کن علم را بگیرند. یقین دارم که از هر آجر این مدرسه، خود مدرسه دیگری بنا خواهد شد. اگر زنده باشم، آن روز را خواهم دید.» روزی که امروز است. امروزی که برای تشکر از او و امثال او، کمترین سهم ما اینست که عاشق مدرسه‌ هایمان باشیم.

عاشق مدرسه رفتن باشیم!

واحد مطالعات و پژوهش های تاریخی تله چن

اشتراک گذاری این مطلب در شبکه های اجتماعی: