در بیان آنکه عاشق هر چه گوید اشارت با معشوق است

آن زلیخا از سپندان تا به عود
نام جمله چیز کرده بود
نام او در نامها مکتوم کرد
محرمان را سر آن معلوم کرد

چون بگفتی موم زآتش نرم شد
این بدی کآن یار با ما گرم شد
وربگفتی مه برآمد بنگرید
وربگفتی سبز شد آن شاخ بید
وربگفتی آبها خوش می تپند
ور بگفتی خوش همی سوزد سپند
ور بگفتی …
ور بگفتی …
ور بگفتی …
محرمان را زآن خبر بد که چه گفت
که مخالف با موافق گشت جفت
صد هزاران نام اگر برهم زدی
قصد او و خواه او یوسف بدی

این قطعه در تاثیر یاد و نام دوست بر و زبان است و این که هر نام که بر زبان می آورد مقصودش است الّا آنکه از ، نام او را در نامها پنهان می کند و آن که گفت سی سال است جز با خدا سخن نگفته است همین معنی را در نظر داشته که عاشق هرچند به ظاهر با سخن می گوید و کسب و کار و تجارت می کند اما چون همه کارهای او روی در دارد به حقیقت با صحبت می کند.

«سیصد و شصت و پنج روز »

دکتر حسین

واحد مطالعات و پژوهش های معرفتی تله چن

اشتراک گذاری این مطلب در شبکه های اجتماعی: