عرفان ایرانی

مفهومی است شناور و نسبی و ذاتِ مراتبِ تشکیک. در افراد مختلف و برای مخاطبان مختلف، سود و زیان های متفاوت دارد.
شک نیست که جنبه های انسانی آموزش های عارفانی از نوعی بایزید بسطامی و بوسعید میهنی و ابوالحسن خرقانی و مجموعۀ تصوف خراسان برای انسان معاصر ارزش های بسیار دارد:

تعصب ها را کم می کند، انسان دوستی بدون قید و شرط را می ستاید و بر آتش انانیّتِ انسان آبی فرو می ریزد تا از شعله های ویران کنندۀ آن بکاهد. اینها جنبه های ارزشمند عرفان ایرانی است.(عرفان ایرانی)

اما عرفانی که اکنون غالباً در در “محافل” و در “کتب” و “نشریات” عرضه می شود، عرفانی است که تبار ایرانی را تباه خواهد کرد و کوچک ترین جایی برای خِرَد واراده و جنبش باقی نخواهد گذاشت. مجموعۀ بی نهایتی است از بازی با الفاظ که عارفانش می توانند ناظر قتل عام هزاران جوان و پیر باشند و بعد هم بگویند: “تجلی ذات احدیت بود در مقام اسم قهار”!
و یا اگر تمام این مملکت ویران شود، خواهند گفت: “تعیّن اوّل بود که از مقام فیض قدسی به مقام فیض اقدس تنّزل کرد”!

مزخرفاتی از این نوع عبارات که نسلهای پی در پی فرزندان این آب و خاک را خاکسترنشین کرد: عرفان شیخ محیی الدین ابن عربی و اتباع او، به روایت شارحان معاصر ما که می پندارند هرچه این زبان پیچیده تر شود عرفان عمیق تر می شود نمونه ای آشکار است که در آن هیچ جایی برای حضور انسان، جز در آینۀ “حضرات خمس” دیده نمی شود. در صورتی که تصوّف خراسان، یعنی تصوف ایران، سرشار است از اندیشیدن به انسان، همین انسانِ خاکیِ میان کوچه و بازار.

چنین است که وقتی ابوسعید ابوالخیر آیۀ ۲/۲۴ قرآن را می خواند، که “بترسید از آتشی که هیزمش سنگ است و آدمی” ، می گوید: “چون سنگ و آدمی هر دو به نزدیک تو به یک نرخ است، دوزخ، به سنگ می تاب و این بیچارگان را مسوز!”
(اسرار التوحید)

محمدرضا شفیعیکدکنی
زبان شعر در نثر صوفیّه، صص ۹۹-۱۰۰ – عرفان ایرانی

واحد مطالعات و پژوهش های معرفتی تله چن

اشتراک گذاری این مطلب در شبکه های اجتماعی: