لبه‌ ی تیغ

گزیده ای از کتاب «لبه‌ ی تیغ» اثر سامرست موام

رفته‌رفته دیر شده بود. شب‌زنده‌داران همه رفته بودند و دور و بر ما جز چند نفری باقی نمانده بود. آن‌ها که از فشار بیکاری آنجا نشسته بودند اکنون همه به خانه‌های خود رفته، آن‌ها که از نمایش یا سینما بازگشته بودند به آشامیدن مشروب یا خوردن لقمه‌ای بازایستاده؛ خوردنی‌های خود را خورده رستوران را ترک کرده بودند.

اکنون هر از چند لحظه، دیر رسیده‌ای از راه می‌آمد و گوشه‌ای می‌گرفت. مردی بلند قامت با جوانی نتراشیده از در درآمد. از چهره‌ی پریده رنگ و موی مجعد و تنکش چنان برمی‌آمد که انگلیسی است. رفتارش نشان می‌داد که هم‌چون بسیاری از مردم، گمان می‌کند همین که انسان از کشورش خارج شد دیگر هیچ‌کس او را نخواهد شناخت.

واحد مطالعات و پژوهش های فرهنگی و هنری تله چن

اشتراک گذاری این مطلب در شبکه های اجتماعی: