مارادونا

مدتی به خاطر پس از ترک در تیمارستان بستری بود، وقتی مرخص شد حرف قشنگی زد اونجا دیوانه های زیادی بودند، یکی می گفت من هستم همه باور می کردن، یکی می گفت من ام همه قبول می کردن. ولی وقتی من گفتم مارادونا هستم همه خندیدن و گفتن هیچ کس مارادونا نمی شه. اونجا بود که من خجالت کشیدم که چه بر سر خودم آوردم. در این دمار از در میاره و دقیقا گرفتار چیزی می شی که فکر می کنی هرگز در دامش نخواهی افتاد. مراقب خودتان باشید برگ ها همیشه زمانی می ریزند که فکر می کنند طلا شدند.

دیگو آرماندومارادونا

واحد مطالعات و پژوهش های اجتماعی تله چن

اشتراک گذاری این مطلب در شبکه های اجتماعی: