مثل بهار باش


آخرین حرف هایش را
روی آخرین برگ
از آخرین شاخه ی آخرین درخت
نقاشی میکند
و لای پنجره ی یخ کرده ی میگذارد
اما پشت در است
حالش خریدنی ست
آمده تا مبتلا کند
با ناز میکشد
با فروردین دل میبرد
و به که میرسد..
امان از اردیبهشت
امان از اردیبهشت که بوی ماه و آسمان میدهد
اردیبهشت است
سرش را روی شانه ی میگذارد
و با قصه های لیلی
هوای را مجنون میکند!

مثل بهار باش
گاهی ابری
گاهی بارانی
و گاهی سرخوش و آفتابی
بگذار دریا با تو همراه شود
در کوچه هایی قدم بگذار
که عطر بهار نارنج
عشق را تحمیل میکند

پنجره را باز کن
تا آخرین حرف های زمستان
در باد رنگ فراموشی بگیرد
بهار را باید عاشق بود
بهار را باید رویید
بهار را….
من میگویم بهار را باید به گونه ای کرد
گه انگار تکرار نخواهد شد

واحد مطالعات و پژوهش های فرهنگی و هنری تله چن

اشتراک گذاری این مطلب در شبکه های اجتماعی: