مرگ کسب و کار من است

گزیده ای از کتاب “مرگ کسب و کار من است” اثر روبر مرل

پدر گفت: رسما به درگاه قدیسه‌ی عذرا عهد کردم اگر فرزندی که در راه دارم پسر شد به خدمت گزاری او وقفش میکنم.
و مشیت قدیسه‌ی عذرا بود که بچه پسر شد.
دنبال حرفش را گرفت که:
– رودلف! از وقتی تو به سنی رسیده‌ای که مرتکب گناه بشوی، من گناهانت را یکی یکی به گردن گرفته‌ام. برایت از درگاه خداوند چنان طلب بخشایش کرده‌ام که انگار گناهکار اصلی خودمم و تا وقتی که صغیر هستی هم این کار را خواهم کرد.
تو هم، رودلف در عوض، وقتی فتوای کشیشی گرفتی دست کم اگر تا آن روز حیات داشته باشم باید گناهان مرا گردن بگیری.

منبع: شهر کتاب آنلاین

اشتراک گذاری این مطلب در شبکه های اجتماعی: