ملتمسانه از خودم میخواهم که خودم را ببخشم!

تله چن به نقل از عصر سکوت:

امشب در تنهایی هایم، مشغول فکر کردن به چیز هایی بودم که به خاطر تو زیر پا گذاشتم. به همه چیز فکر می کردم تا رسیدم به غروری که به خاطر تو آن را زیر پا نگذاشتم بلکه غرورم را لگدمال کردم. با چشمان باز دستم را روی پیشانی گذاشتم و دلم میخواست چشمانی که از شدت غم می سوزد ببندم اما یک خط خاطره قطارگونه همانند نگاتیو عکس های ظاهر نشده در پشت چشمانم قرار داشت و منتظر بود تا من چشمانم را ببندم و این خاطره ها را در ذهنم ظاهر کند. خاطرات تلخ باعث شد که بسیاری از باورهایم رنگ ببازد. حداقل یک مشت خاطره ظاهر نشده سیاه و سفید، کمتر دل آدم را می سوزاند تا اینکه رنگی باشد بنابراین تحمل می کنم و چشمانم را نمی بندم. این منم که باید خودم را ببخشم. چون این من بودم که اجازه دادم له شوم. دستم را روی پیشانی حرکت می دهم و ملتمسانه از خودم میخواهم که خودم را ببخشم …

واحد مطالعات و پژوهش های اجتماعی تله چن

اشتراک گذاری این مطلب در شبکه های اجتماعی: