من به اندازه زیبایی تو غمگینم

من به بی‌سامانی
باد را می‌مانم
من به سرگردانی،
ابر را می‌مانم.

من به آراستگی خندیدم
من ژولیده به آراستگی خندیدم
سنگ طفلی، اما،
خواب نوشین کبوترها را در لانه می‌آشفت
قصه‌ی بی سر و سامانی من
باد با برگ درختان می‌گفت
باد با من می‌گفت
چه تهی دستی مرد
ابر بارور می‌کرد.

من در آئینه رخ خود دیدم
و به تو حق دادم
آه می‌بینم، می‌بینم
تو به اندازه‌ی تنهایی من خوشبختی
من به اندازه زیبایی تو غمگینم

شاعر: حمید مصدق

منبع: شهر کتاب آنلاین

اشتراک گذاری این مطلب در شبکه های اجتماعی: