هشت کتاب-سهراب سپهری

خانه دوست کجاست؟
در فلق بود که پرسید سوار
آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت
به تاریکی شن‌ها بخشید و به انگشت
نشان داد سپیداری و گفت

نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا سبز‌تر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است

می روی تا ته آن کوچه
که از پشت بلوغ سر به در می آرد
پس به سمت گل تنهایی می‌پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره جاوید اساطیر زمین می‌مانی
و تو را ترسی شفاف فرا می‌گیرد
در صمیمیت سیال فضا، خش‌خشی می‌شنوی:
کودکی می‌بینی
رفته از کاج بلندی بالا
جوجه بردارد از لانه نور
و از او می‌پرسی
خانه دوست کجاست؟

هشت کتاب – سهراب سپهری

اشتراک گذاری این مطلب در شبکه های اجتماعی: