ما همه برادریم و همه طعمه‌ ای هستیم برای کرمها!

گزیده ای از کتاب “زوربای یونانی” اثر نیکوس کازانتزاکیس:

زمانی بود که می‌گفتم این ترک است و آن بلغاری و این یونانی. من کارهایی برای وطنم کرده‌ام، ارباب، که اگر برایت بگویم موهای سرت سیخ خواهد شد: سر بریده‌ام، دزدی کرده‌ام، آبادی‌ها را آتش زده‌ام، به زنها تجاوز کرده‌ام و خانواده‌ها را از بین برده‌ام. چرا؟ به این بهانه که آنها بلغاری یا ترک بودند. تف بر من! اغلب توی دلم به خودم فحش می‌دهم و می‌گویم: برو گم شو، کثافت! مرده شویت ببرد، مردکه‌ی احمق! لیکن حالا با خود می‌گویم: این یک مرد خوبی است، آن یک آدم رذلی است. دیگر می‌خواهد بلغاری باشد یا یونانی، برای من فرق نمی‌کند. خوب است یا بد؟ این تنها چیزی است که من امروز درباره‌ی کسی می‌پرسم. و حتی در حال حاضرکه دارم رو به پیری می‌روم، به نمکی که می‌خورم قسم، مثل اینکه دیگر کم کم این را هم نمی‌پرسم. آره، رفیق، آدم‌ها خوب باشند یا بد، دل من به حال همه‌شان می‌سوزد. وقتی من آدمِ بدبختی را می‌بینم، ولو بظاهر نشان بدهم که به من مربوط نیست، دلم به حالش می‌سوزد و با خود می‌گویم که این بیچاره هم می‌خورد، می‌نوشد، عشق می‌ورزد و می‌ترسد؛ او نیز خدایی دارد و شیطانی؛ او نیزخواهد مرد، زیر خاک خواهد خوابید و طعمه‌ی کرم‌ها خواهد شد. ای بیچاره! ما همه برادریم و همه طعمه‌ای هستیم برای کرمها!
و اگر این موجود زن باشد، آه! دلم می‌خواهد زار زار گریه کنم…
تو می‌گویی میهن… و چرندیاتی را که کتابهایت می‌گویند باور می‌کنی! تو باید حرف‌های مرا باور کنی. مادام که این وطن‌ها هستند انسان همان جانوری است که هست، جانوری درنده… ولی من، خدا را شکر که خلاص شدم، دیگر تمام شد! تو چطور؟

ما همه برادریم و همه طعمه‌ ای هستیم برای کرمها!

واحد مطالعات و پژوهش های فرهنگی و هنری تله چن

اشتراک گذاری این مطلب در شبکه های اجتماعی: