ویژگی های سقراط

تله چن به نقل از مصطفی ملکیان-ویژگی های سقراط:

از ویژگی های سقراط دو ویژگی قابل گفتن است: یکی تواضع عجیب او است. وی کسی بوده که هیچ کس در تواضع بر او غلبه نمی کرده است، هر کس با او مواجه می شده، در این باب به او بدهکار می شده است و نمی توانسته بیشتر از او خاکساری نشان دهد.

ویژگی دیگر او نوعی حلم و زود به خشم نیامدن است(ویژگی های سقراط) – حلم به معنای دقیق اخلاق، به این معناست که عکس العمل را سریعاً نشان ندهیم بلکه عکس العمل را در بهترین اوضاع و احوال نشان دهیم نه در نخستین فرصت.

اما چیزی که سقراط را به تأمل واداشت و به زندگی به این صورت وادار کرد، وقوع واقعه ای است که گزارش کرده اند. همانطور که گذشت دین مردم یونان قدیم، ایزدان پرستی(اعتقاد به خدایان متعدد) بود. شهری در یونان قدیم به نام شهر«دلفی» وجود داشت که مهمترین معبد و پرستشگاه یونانیان نیز در این شهر بوده است. در این معبد رسم بر این بوده است که همه وقت کاهنه هایی در این معبد زندگی می کرده اند که زندگی شان صرف امور عبادی بوده است، در هر برهه ای اززمان باید یک کاهنی، در این معبد زندگی کند، این زن، در واقع، محطّ یک سلسله القائات از عالم غیب تلقی می شده است. اعتقاد بر این بوده است که به این زن بعد از حالت خلسه وجذبه ، به تعبیر ما نوعی وحی و الهام می شده است و یکسری پیشگوئیها، توصیه ها و اخباراتی از غیب می کرده اند، و در واقع گویا آنها حلقه ی رابط بین مردم و عالم ملکوت بوده اند. یکبار در زمان سقراط، مردم آتن سؤالی از کاهنه ی معبد دلفی می کنند، از او می پرسند که«تو از خدایان بپرس داناترین مردم یونان کیست؟» بعد از این سؤال، وقتی آن زن به جذبه فرو می رود و از حالت خلسه و جذبه بیرون می آید، ادعا می کند که خدایان گفته اند: داناترین مردم یونان«سقراط» است.این خبر به گوش خود سقراط می رسد، او خود می گوید: وقتی این خبر را شنیدم که خدایان گفته اند داناترین مردم یونان سقراط است، پیش خودم گفتم من چه دانائی ای دارم که داناترین مردم یونانم. چیست که من می دانم و سایر مردم نمی دانند و به خاطر آن من از همه ی مردم یونان عالمتر شناخته شده ام. وی می گوید من هر چه در خودم تفحص کردم راهی پیدا نکردم، مگر این نکته که دیدم من و همه ی مردم یونان جاهلیم، ولی فرق من با همه یونانیان در این است که من به جهلم علم دارم و بقیه به این جهل هم جاهلند. به تعبیر امروزی، گویا جهلِ منِ سقراط بسیط است و جهل آنها مرکب و به تعبیر دقیقتر، جهل مضاعف است. این علم به جهل سبب شد که دو ویژگی در من پدید آید؛ یک ویژگی این که حال که می دانم که نمی دانم، باید مثل کسانی نباشم که نمی دانند که نمی دانند. آنهایی که نمی دانند هیچ وقت به دنبال دانستن نمی روند چون نمی دانند که نمی دانند، پس من که اینطور نیستم، باید دنبال دانستن بروم.

نتیجه ی دوم این که باید به هر سخنی گوش کرد؛ هیچ سخنی نیست که ما از شنیدنش بی نیاز باشیم، چون وقتی می توان گفت من از سخن شما بی نیازم که از شما عالمتر باشم، ولی وقتی همه جاهل باشیم، پس سخن هر کسی از ما برای دیگری شنیدنی است. باید یک سینه ی گشاده و شرح صدری داشت برای اینکه هر سخنی را از هرکسی شنید، شاید در آن سخن حقیقتی نهفته باشد که من بدان عالم نباشم.

وی می گوید من این دو ویژگی را تا آخر عمر حفظ می کنم؛ یکی اینکه در باب واقعیت ها و حقیت ها بی تفاوت نباشم بلکه به دنبال کشف واقع بروم، و دیگر اینکه هر کس دهانش را برای سخن گفتن باز کرد احتمال بدهم که شاید در سخن او چیزی برای من فهم بشود.

مصطفی ملکیان / تاریخ فلسفه جلد یک / ویژگی های سقراط

واحد مطالعات و پژوهش های معرفتی تله چن

اشتراک گذاری این مطلب در شبکه های اجتماعی: