پرنده‌ من

گزیده ای از کتاب «پرنده‌ من» اثر فریبا وفی

زنی که خیانت می‌کند می‌تواند هر چهره‌ای داشته باشد غیر از چهره‌ای که منیژه دارد. زنی که خیانت می‌کند نمی‌تواند متوجه همه باشد این‌طور که منیژه هست. زنی که خیانت می‌کند نمی‌تواند موی دخترش را ببوید و ببوسد این‌جور که منیژه می‌بوسد.

می‌گوید: «چرا به خودت نمی‌رسی؟ چرا از این خانه دل نمی‌کنی؟ چرا خانه‌ی ما نمی‌آیی؟ خیابانی، پارکی؟»
می‌خندم و بشقاب بیسکویت را روی میز می‌گذارم.
«دیگ به دیگ می‌گوید روت سیاه»
خودش را به نشنیدن می‌زند.
«این‌جوری خیلی کسل و دلمرده می‌شوی»
می‌گویم «می‌دانم ولی مرده با پارک رفتن زنده نمی‌شود. با آرایش کردن هم زنده نمی‌شود.»
از دهانم می‌پرد «با عاشق شدن شاید بشود»
بفهمی نفهمی سرخ می‌شوم.
مشکوک نگاهم می‌کند. نمی‌دانم به من شک کرده است یا به خودش.
می‌گوید « کجا بود»
«مثل امیر حرف می‌زنی. امیر عقیده دارد عشق آدم‌ها را نجات می‌دهد ولی اینجا هیچ‌کس نمی‌تواند کسی را نجات دهد. آدم‌های گرفتار و فلک زده با هم رابطه برقرار می‌کنند و اسمش را می‌گذارند عشق. ولی این بیشتر، هرزگی‌ست تا عشق.»

منبع: شهر کتاب آنلاین

اشتراک گذاری این مطلب در شبکه های اجتماعی: