چرا حق تلخ است؟

همه شنیده اند که «حق است»، الحقُّ مُرٌّ.
اما کمتر کسی به این نکته توجه می کند که چرا حق تلخ است و حق، که همان الله است «ذلک بِأنَّ اللهَ هو الحق» (حج: ۶۲) و سرچشمۀ همۀ شهدها و شیرینی هاست، چگونه می تواند در کام ما تلخ شود.
باید گفت این نشان ماست و نشان نیاز ما به طبیبی است که ما را به باز گرداند تا حق را احساس کنیم و ناحق در کاممان تلخ باشد. در این نفس ماست که به سبب غلبۀ هویٰ و حرص و آز و و و غرور و امثال آن، حق را تلخ احساس می کند، چنانکه اگر این را با وی بگویند که تو شایستۀ چنان مقام نیستی با اینکه خود نیز از آن آگاه است سخت آشفته می شود و چنان روی درهم می کشد که گویی زهر نوشیده است. چنین بیماری های روح فرسایی است که پیروی قرآن می تواند آن را بخشد.

چرا حق تلخ است؟

مولانا در حکایت پادشاهی را نقل می کند که با دلقک خویش شطرنج می باخت و هربار که دلقک برنده می شد مهره های شطرنج شاهی را که از طلا و نقره بود بر سر و روی آن دلقک پرتاب می کرد. زیرا تاب تحمل حقیقت را نداشت. یک روز دلقک لحاف ضخیمی را بر سر کشیده بر سرِ بازی آمد. شاه گفت «این چیست؟» دلقک گفت:

کی توان گفت حق، جز زیر لحاف
با تو ای خشم آورِ آتش سجاف؟

برگرفته از « »
به قلم حسین الهی قمشه ای

واحد مطالعات و پژوهش های معرفتی تله چن

اشتراک گذاری این مطلب در شبکه های اجتماعی: