کیسه ای دوخته بودی و تمام رفتار های ساده مرا درون آن می انداختی و نگهداری می کردی

دستی به سر و روی خاطرات کشیدم. یادم آمد کیسه ای دوخته بودی و تمام رفتار های ساده مرا درون آن می انداختی و نگهداری می کردی.
من فکر می کردم که لحظه های خوبی رقم می خورد اما بعداً فهمیدم که آن کیسه را پر می کردی که در آینده مرا با آن سنگ روی یخ کنی …
در حقیقت گویا از همان ابتدا رفاقتی در کار نبود. انگار که یک دوربین مداربسته مرا می پایید و شب ها ، آنالیز خودم را در غالب یک رفتار سرد با پیوست جدایی بر سرم می کوبید …

عصر سکوت

اشتراک گذاری این مطلب در شبکه های اجتماعی: