گنج حضور

گنج حضور
نقاشی اثر Joshua Reynolds

کردن در ذات حق باطل است.
نه بدان خاطر که فکر ما کوتاه است و موضوع فکرت بلند.
بلکه چون فرمود:
ما از رگ گردن به آدمى نزدیکتریم،
هر چه بیشتر در او اندیشه کنند
از او دورتر شوند.
زیرا اندیشه کردن یافتن واسطه اى است که تفکر کننده را به مراد نزدیکتر کند.
و اینجا چون نهایت نزدیکى حاصل است؛
هر واسطه و دلیلى که ذهن بیاورد،
خود مایه دورى از محبوب و حجاب روى او شود.

در مثنوى جلال الدین رومى ،
حکایت مردى را مى خوانیم که از خدا گنج مى خواهد
و طالب روزى وسیع ، بى واسطه کسب است.

بعد از دعا و زارى بسیار در نشان گنجنامه اى را به وى مى دهند
که در آن نوشته است:
براى یافتن گنج مراد، باید تیر و کمان به دست گیرى و به فلان نقطه روى
و روى در قبله بایستى و تیر در چله کمان نهى و رها کنى
هر کجا تیر افتاد گنج همان جاست.

آن مرد گنجنامه را مى یابد و بدان نقطه مى رود تیر در کمان مى گذارد
و تا بناگوش مى کشد و رها مى کند
تیر به نقطه اى دور دست مى افتد
اما هرچه در آن نقطه و اطرافش مى کند از گنج اثرى نمى بیند
گمان مى کند که کمان را به قدر کافى نکشیده است
تیرى دیگر ، با قوتى بیشتر ، رها مى کند که دورتر مى افتد
و باز اثرى از گنج نمى بیند
مدتى ادامه مى دهد تا بکلى نا امید مى شود و باز ناله و زارى مى کند.

در خواب با وى مى گویند که دستور را تمام و کمال اجرا نکردى
ما گفتیم تیر در کمان نه و رها کن
و از کشیدن کمان سخنى نگفتیم.

کشیدن کمان فضولى بیجاى توست
و این فضولى است که تو را از گنج محروم کرده است.

بدین سان راز گنج بر مرد آشکار مى شود و آن را مى یابد.

نکته داستان در این است که
گنج در کنار آدمى است
همان جاست که او ایستاده است.

آنچه حق است اقرب از “حبل الورید”
تو فکندى تیر فکرت را بعید

اى کمان و تیرها پرداخته
صید نزدیک و تو دور انداخته

هر که دور اندازتر او دورتر
وز چنین گنج است او مهجورتر

فلسفى خود را ز اندیشه بکشت
گو بدو کاو را سوى گنج است پشت

گو بدو چندان که افزون مى دود
از مراد جداتر مى شود

مثنوى

برگرفته از مقدمه کتاب
به قلم حسین
نقاشی اثر Joshua Reynolds

واحد مطالعات و پژوهش های معرفتی تله چن

اشتراک گذاری این مطلب در شبکه های اجتماعی: