بایگانی دسته: دلنوشته

من جوانی ام را برای پیری ات کنار گذاشته ام!

تله چن به نقل از آزاده احمدیان:

از حس های ناب دنیاست تصور پیری ات! و من با دیدن هر پیرمردی اول تو را تصور میکنم که عینک چقدر بهت می آید که عصا دست بگیری و با آن دستت دست هایم… که راستی موهای سپید من هم بافتنی اند؟ با لرزش دستهایت چطور ناخن هایم را لاک میزنی؟ که دلم غنج برود برای دندان های مصنوعی ات..
من جوانی ام را برای پیری ات کنار گذاشته ام!

واحد مطالعات و پژوهش های اجتماعی تله چن

یک پرند‌ه‌ ی‌‌ بی‌ معرفت هست که می‌دانم روزی‌ به آسمان خواهد رفت و بر نمی‌گردد!

پرندگان پشت بام را دوست دارم…
دانه‌هایی‌ را
که هر روز برایشان می‌ریزم،
در میان آن‌ها
یک پرند‌ه‌ ی‌‌ بی‌ معرفت هست
که می‌دانم روزی‌ به آسمان خواهد رفت
و بر نمی‌گردد.
من او را بیشتر دوست دارم…

دلت که می گیرد ؛ عقربه های ساعت بر عکس می چرخند!

دلت که می گیرد؛
عقربه های ساعت بر عکس می چرخند!
پرستو ها راهشان را گم می کنند!
شیر ها،شکارِ آهو ها می شوند!
تابستان زمستان می شود؛
بهار ،پاییز !
حتی آمارِ گل به خودیِ فوتبال هم چند برابر می شود!
دلت که بگیرد؛دنیا یک جای کارش می لنگد.
بیا مهربانی کن، همیشه بخند!
گناه دارد… دنیا!

به رویم نیاور اما در دلت پی عشقم را بگیر

دیگر “دوشنبه ها” برایم
سومین روز هفته به حساب نمی آیند
حسی جدید ، مبهم ، پنهان
آغاز شد از این روز…
بی تابی ، دلشورگی ،
انگیزه ای افتاد بر دلم در این روز… ادامه خواندن به رویم نیاور اما در دلت پی عشقم را بگیر

با کسی که دوستش داری شب ها مهربان حرف بزن! ما نمی دانیم چقدر هستیم

با کسی که دوستش داری شب ها مهربان حرف بزن! ما نمی دانیم چقدر هستیم…
ولی شب همیشه هست!
او بعدِ ما شب ها باید بخوابد…
نخواستی نمان!
ولی پیشِ چشم هایش خاطره ی خوب بگذار…

واحد مطالعات و پژوهش های اجتماعی تله چن

کیسه ای دوخته بودی و تمام رفتار های ساده مرا درون آن می انداختی و نگهداری می کردی

دستی به سر و روی خاطرات کشیدم. یادم آمد کیسه ای دوخته بودی و تمام رفتار های ساده مرا درون آن می انداختی و نگهداری می کردی.
من فکر می کردم که لحظه های خوبی رقم می خورد اما بعداً فهمیدم که آن کیسه را پر می کردی که در آینده مرا با آن سنگ روی یخ کنی … ادامه خواندن کیسه ای دوخته بودی و تمام رفتار های ساده مرا درون آن می انداختی و نگهداری می کردی

جسمی که زنده است کفن نمیخواهد مگر آنکه بخواهیم آن را زنده به گور کنیم

گویا ما را دشمن فرض کرده ای. قحطی نبوده که اینگونه برایم سیلاب بی مرامی به راه انداختی.. تصور کردی خانه مخروبه ای است که لودر را به جانِ دیوار هایش انداختی یا تصور کردی که رفاقت ، آبِ پرتغال است که در ته آن تاریخِ تولید و انقضاء بنویسی .. ادامه خواندن جسمی که زنده است کفن نمیخواهد مگر آنکه بخواهیم آن را زنده به گور کنیم

کمک خواستن از آدم های نادان مثل این می مونه که یک تیر توی مغز خودتان خالی کرده باشید!

کمک خواستندر زندگی به سمت هر کسی دستی برای کمک خواستن دراز نکنید. کمک خواستن از آدم های نادان مثل این می مونه که یک تیر توی مغز خودتان خالی کرده باشید و تمام…

 

عصر سکوت

یک شب که مغزم یاغی شده بود می گفت: یار که فراموش کرد و رفت تو هم فراموش کن و خوش باش

یک شب که مغزم یاغی شده بود می گفت: یار که فراموش کرد و رفت تو هم فراموش کن و خوش باش. گفتم من هم فراموش می کنم اما زمانی فراموش می کنم که فراموشی گرفته باشم. متاسفانه یاد نگرفتیم که افکار و مغز خود را کنترل کنیم ؛ ادامه خواندن یک شب که مغزم یاغی شده بود می گفت: یار که فراموش کرد و رفت تو هم فراموش کن و خوش باش

بعضی از آدم ها دلتنگی را فریاد می زنند

بعضی از آدم ها دلتنگی را فریاد می زنند. بعضی آدم ها دلتنگی را اشک می ریزند . بعضی آدم ها دلتنگی را بغض می کنند و بعضی آدم ها دلتنگی را سکوت می کنند … ادامه خواندن بعضی از آدم ها دلتنگی را فریاد می زنند

از وقتی که نیستی این موسیقی هایی که قبلا دوستشان داشتم و بارها به آنها گوش می دادم هم عوض شده اند

از وقتی که نیستی ، این موسیقی هایی که قبلا دوستشان داشتم و بارها به آنها گوش می دادم هم عوض شده اند. دیگر رفتار دوستانه ای با من ندارند وقتی که به آنها گوش می دهم به من هجوم می آورند و قلبم را پاره پاره می کنند. انگار که می خواهند خانه خراب ترم کنند..

خط در خانواده ی ما ارثی بود!

تله چن به نقل از داوود سوران:

خط در خانواده ی ما ارثی بود.
نیاکانمان دور خلاف را خط کشیده بودند
کمر پدر بزرگم زیر بار خط فقر خمیده بود
پدرم در خط تهران – تبریز بود
که با خط ریشهای چکمه ایش
عاشق خط چشم مادرم شد. ادامه خواندن خط در خانواده ی ما ارثی بود!

خوشم می آید از آدم هایی که برای زندگی ، خوب هنرمندند

حالم را خوب می کنند کارمندانی که حوصله دارند و لیست
مدارک و مراحل کارها را یک ریز پشت سر هم تند تند توضیح نمیدهند، صاف و پوست کنده حالیت می کنند باید چکار کنی…
خوشم می آید از آقا و خانم دکترهایی که موقع ورود مریض
زیرچشمی به او نگاه نمی اندازند. ادامه خواندن خوشم می آید از آدم هایی که برای زندگی ، خوب هنرمندند

ملتمسانه از خودم میخواهم که خودم را ببخشم!

تله چن به نقل از عصر سکوت:

امشب در تنهایی هایم، مشغول فکر کردن به چیز هایی بودم که به خاطر تو زیر پا گذاشتم. به همه چیز فکر می کردم تا رسیدم به غروری که به خاطر تو آن را زیر پا نگذاشتم بلکه غرورم را لگدمال کردم. ادامه خواندن ملتمسانه از خودم میخواهم که خودم را ببخشم!

آشفته بازار دورویی

تله چن به نقل از عصر سکوت:

از وقتی که برای نشان دادنِ علاقه خود به دیگران لازم شد فیلم بازی کنیم و حرف های پر از خرده و شیشه بزنیم تا باورمان کنند، روباه هم با کلاغ، سَر و سِرّی پیدا کرده و شنل قرمزی هم عجب دلبری می کند برای گرگ و مادرِ حبه انگور هم دلش هوسِ شوهر کرده است .. ادامه خواندن آشفته بازار دورویی

پر از تضاد شده ام

تله چن به نقل از عصر سکوت:

آن زمان های دور ، رابطه آدم ها خیلی بهتر بود. آن زمان های دور که می گویم منظورم آن موقع هایی بود که وقتی سر درد می گرفتیم با یک نصفه استامینوفن خوب می شدیم. آن زمان ها اصلا خبری از ژلوفن و دورفن نبود. کلاً آن وقت ها کسی به دنبال این قرتی بازی ها نبود. الان ولی مد شده که بیشتر کولی بازی در می آورند و داد و فریاد می کنند و صداشان دورگه می شود انگار که دوباره به سن بلوغ رسیده باشند. ادامه خواندن پر از تضاد شده ام