بایگانی دسته: شعر و ادبیات

آتش و یخ

عالمی گفتا که در پایان کار
آتش است این دار خاکی را قرار
گفت آن دیگر که اندر زمهریر
افکند این ملک را چرخ منیر
من از آن آتش که اندر سینه هاست
بینم آن قول نخستین نیک راست
لیک اگر تقدیر بر تکرار بود
بار دیگر مرگی اندر کار بود
من گمان دارم که در دلهای ما
سردی از بی مهری و جور و جفا
آن قدر باشد که قول دومین
نیز صدق آید تو را ای نیک بین.

رابرت فراست ادامه خواندن آتش و یخ

ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ

ﮐﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺸﮑﺴﺖ
ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺖ !
ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺭﻭﯼ ﻫﺮ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﮐﻤﺎﻥ
ﻣﯽ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻤﺎﻥ !!! ادامه خواندن ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ

نوروز حماسه پیروزی

یکی از سرچشمه های لذت و شادی احساس پیروزی است
و هنرها و فضیلت ها نمایشگاه پیروزی ها ست
همچون پیروزی نقش بر سنگ
پیروزی آهنگ بر غوغا
و پیروزی نور بر تاریکی
و پیروزی پری بر اهرمن
و آفتاب بر زمهریر
و بهار بر زمستان ادامه خواندن نوروز حماسه پیروزی

گفت و گو با نوزاد

گفت و گو با نوزادای نازنین کودک دلبند
بازگو که از کجا آمده ای؟

من از پهنه بیکران «هرجا»
به این «جا» آمده ام

این چشم ها را به رنگ آبی
از کجا به دست آوردی؟

در راه که می آمدم
آنها را از آسمان وام گرفتم

و فروغ چشمانت را
این برق و چرخش از کجاست؟

این برق نیزه ستارگان است
که در دیدگانم مانده است

آن دانه های کوچک اشک را
از کدام جعبه جواهر ربوده ای؟ ادامه خواندن گفت و گو با نوزاد

غزل پیرایه یغمایی

تله چن به نقل از احسان رضایی:

– قبل از اینکه پیامهای تبریک عیدتان را بفرستید، حواستان باشد که غزل «نوروز بمانید که ایام شمایید» از مولانا نیست! این غزل جدید است و سرودۀ خانم پیرایه یغمایی، دختر حبیب یغمایی که اشعار و مقالاتی از او در نشریات منتشر شده (از جمله ۴ مقاله در «دایرهالمعارف بزرگ اسلامی»). ظاهرا این غزل را خانم یغمایی برای نوروز ۱۳۹۴ گفته است و آن‌طور که خودش می‌گوید از همان ساعات اولیه این اشتباه در انتساب به مولانا باعث خنده و حیرتش شده است. غزل پیرایه یغمایی چنین است:

نوروز بمانید که ایّام شمایید
آغاز شمایید و سرانجام شمایید

آن صبح نخستین بهاری که به شادی
می‌آورد از چلچله پیغام، شمایید

آن دشت طراوت‌زده، آن جنگل هشیار،
آن گنبد گردندۀ آرام شمایید

خورشید گر از بام فلک عشق فشاند،
خورشید شما، عشق شما، بام شمایید

نوروز کهنسال کجا غیر شما بود؟
اسطورۀ جمشید و جم و جام شمایید

عشق از نفس گرم شما تازه کند جان
افسانۀ بهرام و گل‌اندام شمایید

هم آینۀ مهر و هم آتشکدۀ عشق،
هم صاعقۀ خشم ِ بهنگام شمایید

امروز اگر می‌چمد ابلیس، غمی نیست
در فنّ کمین حوصلۀ دام شمایید

گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است،
در کوچۀ خاموش زمان، گام شمایید

ایّام به دیدار شمایند مبارک
نوروز بمانید که ایّام شمایید

– برای مقایسۀ شعر با ذهن و زبان مولانا، این بیت را از او ببیند که مربوط به غزل معروف «ای قوم به حج رفته کجایید، کجایید؟» است:

گر صورتِ بی‌صورتِ معشوق ببینید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید

– شاید دلیل اشتباه در انتساب این غزل به مولانا، استفادۀ شاعر از یک نقل قول معروف از شمس تبریزی، استاد و مرادِ مولانا است که باری گفته بود: «ایام مبارک باد از شما. مبارک شمایید! ایام می‌آید تا به شما مبارک شود. شب قدر در ناقدر تعبیه کرده است. آن در اوست.» (مقالات شمس، تصحیح دکتر موحد، خوارزمی، ۱۳۶۹، صفحه ۶۳۶)

غزل پیرایه یغمایی

واحد مطالعات و پژوهش های فرهنگی و هنری تله چن

شب‌ ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی

شب‌ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی
آوای تو می‌خواندم از لایتناهی.
آوای تو می‌آردم از شوق به پرواز
شب‌ها که سکوت است و سکوت و سیاهی. ادامه خواندن شب‌ ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی

قطعه شعری از دکتر الهی قمشه ای

سر سودای که داری تو که سود دو جهانی

دل به مردار چه بندی تو که سیمرغ زمانی

عاشق روی تو باشند همه خیل ملایک

جانب وصل تو پویند همه عالی و دانی ادامه خواندن قطعه شعری از دکتر الهی قمشه ای

آدمی دیوانه چون من یار می خواهد چه کار ؟!

چه کارآدمی دیوانه چون من یار می خواهد چه کار ؟!
این سر بی عقلِ من دستار می خواهد چه کار؟!
شعر خود را از تمام شهر پنهان کرده ام
یوسف بی مشتری بازار میخواهد چه کار؟!
هرکسی در خود فرو رفته است دستش را نگیر!
کشتی مغروق سکاندار میخواهد چه کار؟!
نقشه هایم یک به یک از دیگری ناکام تر!
این شکست مستمر آمار میخواهد چه کار؟!
کاش عمر آدمی با مرگ پایان میگرفت
مردن تدریجی ام تکرار می خواهد چه کار؟

واحد مطالعات و پژوهش های فرهنگی و هنری تله چن