بایگانی برچسب: s

چرا حق تلخ است؟

همه شنیده اند که «حق تلخ است»، الحقُّ مُرٌّ.
اما کمتر کسی به این نکته توجه می کند که چرا حق تلخ است و حق، که همان الله است «ذلک بِأنَّ اللهَ هو الحق» (حج: ۶۲) و سرچشمۀ همۀ شهدها و شیرینی هاست، چگونه می تواند در کام ما تلخ شود. ادامه خواندن چرا حق تلخ است؟

حضور قدرتمند زنان در فهرست نویسندگان آثار پرفروش

یکه‌تازی زنان در فهرست آثار پرفروش نیویورک‌ تایمز

مجله «نیویورک‌ تایمز» به روال معمول هفتگی خود فهرست آثار پرفروش را منتشر کرده است. نکته جذاب، حضور قدرتمند زنان در فهرست است، طوری که چهار کتاب از پنج کتاب صدر فهرست توسط زنان نوشته شده است. ادامه خواندن حضور قدرتمند زنان در فهرست نویسندگان آثار پرفروش

ما همه برادریم و همه طعمه‌ ای هستیم برای کرمها!

گزیده ای از کتاب “زوربای یونانی” اثر نیکوس کازانتزاکیس:

زمانی بود که می‌گفتم این ترک است و آن بلغاری و این یونانی. من کارهایی برای وطنم کرده‌ام، ارباب، که اگر برایت بگویم موهای سرت سیخ خواهد شد: سر بریده‌ام، دزدی کرده‌ام، آبادی‌ها را آتش زده‌ام، به زنها تجاوز کرده‌ام و خانواده‌ها را از بین برده‌ام. چرا؟ به این بهانه که آنها بلغاری یا ترک بودند. تف بر من! اغلب توی دلم به خودم فحش می‌دهم و می‌گویم: برو گم شو، کثافت! ادامه خواندن ما همه برادریم و همه طعمه‌ ای هستیم برای کرمها!

عشق و عقل

عشق و عقلدر این وادی، کفر و ایمان صوری و شک و یقین وهمی، که عین یکدیگرند، جمله می سوزد و عقل عافیت اندیشِ مصلحت بین چون دود پیش آتش عشق محو می شود. یا به تعبیر دیگر عقل در آتش طلب به عشق بدل می شود و چون طلای مذاب سوزان و درخشان و خندان و گریان و گران سنگ از کوره بیرون می آید و همان خرد که به تعبیر حافظ قید مجانین عشق می فرمود، به بوی سنبل زلف معشوق مطلق مست و دیوانه می شود.
عشق همان عقل است که از مضیق جهات درگذشته و از جهان «سو» به جهان «بی سو» راه یافته است، همان عصای موسی است که در آغاز تکیه گاه بود و کارهای گوناگون از ریختن برگ بر گوسفندان و تنظیم امور زندگانی و غور و تفکر و استدلال و جاه و چاره و عاقبت اندیشی از وی بر می آمد اما وقتی موسی آن را به فرمان الهی بیانداخت بناگاه اژدهایی شد که موسی را به هراس انداخت. این اژدهای عشق است که ناگاه از چوب خشک و غیر قابل انعطاف عقل بیرون می آید و فرعون نفس را با همۀ مارها و افعیهای دروغین فرو می بلعد.

برگرفته از کتاب «مقالات»
به قلم حسین الهی قمشه ای

واحد مطالعات و پژوهش های معرفتی تله چن

وفات مولانا

گویند مولانا در آخرین شب حیات خویش که آتش تب بالا گرفت و یاران و خویشان اضطراب عظیم داشتند و بهاء الدین هر لحظه سراسیمه به بالین وی می آمد و چون تحمل مشاهدۀ آن حال نداشت با غمی جانکاه باز می گشت، غزل زیر را برای تسلای خاطر ایشان سرود و این غزل، بنا به روایات، واپسین کلمات آتشین مولاناست: ادامه خواندن وفات مولانا

زن و آتش پرومته

زن و آتش پرومته
نقاشی اثر Alphonse Mucha

من از کتابِ چشم زن این نظریه را می خوانم
که در نگاه او آن آتش پرومته
و آن اخگر الهی همچنان افروخته است
و کتابها و کتابخانه ها، همه آنجاست
هنرها، همه آنجاست
دارالعلم ها و دانشگاه ها، همه آنجاست
و آینه نگاه اوست که جهان را به نمایش می گذارد
و از آنجاست که امور جهان اداره می شود
و از آنجاست که جهانیان طعام می خورند و شراب می نوشند.
ویلیام شکسپیر، تلاش بیهوده

 

 

ادامه خواندن زن و آتش پرومته

اژدهای آدمخوار

اژدهای آدمخوارای زمان،
ای اژدهای آدمخوار ،
ای که پنجه شیران شرزه را در هم می شکنی
و دندان تیز پلنگان را در کامشان فرو می ریزی
و مرغ کهن روزگار، ققنوس، را در آتش خودفروزش خاکستر می کنی
و الهه زمین را برآن می داری که فرزندان خود را فرو بلعد ادامه خواندن اژدهای آدمخوار

عاشق شدن شرط اولش بی‌تجربگی است

گزیده ای از کتاب “آتش بدون دود” اثر نادر ابراهیمی

تجربه، مطلقاً به کار عاشق نمی‌آید.
کسی که تجربه دارد، قبل از هر چیز می‌داند که نباید عاشق بشود. ادامه خواندن عاشق شدن شرط اولش بی‌تجربگی است

به غم ها با دیده مهربانی نگاه کنید

شب که می شود، چیز هایی بنام “ریز خاطرات غمگین” از زیر پوست شب خارج می شوند و در شهر پراکنده شده و به دنبال صاحبان دل های غم زده می گردند. آنها به آرامی، قفسه سینه های آدم ها را بو می کنند و کسانی که دلی به تاراج رفته دارند پیدا می کنند و به آرامی جای خالی آن دل به تاراج رفته را پرمی کنند. ادامه خواندن به غم ها با دیده مهربانی نگاه کنید

درون من آتشی بر پاست

درون من آتشی بر پاست که هیچ آبی خاموشش نمی کند ، این شراره هایِ با شعور و سوزناکی که از من می جوشد ، حاصلِ زغال هایِ گداختۀ غم است که درون من کاشته شده که آنقدر پر برکت بوده که با هر بار برداشت ،باز می روید و تا ابد محصول می دهد .این چشمانِ براق شده از لهیبِ آتش ، از آن روی نافذ است که رقصِ انگشتان تو را بر قافیه هایِ شعر خوانی ِساز تو دنبال می کند … ادامه خواندن درون من آتشی بر پاست

کتاب سفر درونی

گزیده ای از کتاب “سفر درونی” اثر رومن رولان

کتاب را هرگز کسی نمی‌خواند. در خلال کتاب‌ها ما خود را می‌خوانیم، خواه برای کشف و خواه برای بررسی خود. و آنان که دید عینی‌تری دارند بیشتر دچارِ پندارند. ادامه خواندن کتاب سفر درونی

ما حیوان ها

وقتی پدرمان به خانه می آمد، ازش اردنگی نوش‌جان می کردیم. کفل‌های گرد کوچک مان تکه‌پاره می شد: سرخ و زمخت و کمربند خورده. می دانستیم در سمت دیگر درد، در سمت دیگر سوزش، چیزی نهفته است. سوزش تیز از کفل‌ها و ران‌های مان به بالا تشعشع می یافت؛ ادامه خواندن ما حیوان ها