بایگانی برچسب: s

کتاب سقوط

گزیده ای از کتاب سقوط اثر آلبر کامو

منظورم را درک نمی‌کنید؟ اقرار می‌کنم که خسته‌ام. رشته‌ی کلام از دستم به در می‌رود، دیگر آن روشن ذهنی را ندارم که دوستانم از تحسینش لذت می‌بردند. وانگهی اینکه می‌گویم دوستانم، روی اصل کلی است. ادامه خواندن کتاب سقوط

میهمان

معلم دو مرد را نگاه می‌کرد که در سربالایی به سوی او پیش می‌آمدند. یکی سوار بر اسب و دیگری پیاده بود. آن‌ها از لا به لای تخته سنگ ها در میان برف هایی که تا چشم کار می‌کرد بر دامنه وسیع جلگه مرتفع و متروک دیده می‌شد آهسته آهسته و به زحمت پیش می‌آمدند. اسب گه‌گاه می‌لغزید. معلم بی آنکه هنوز چیزی بشنود، بخار را که از بینی اسب بیرون می‌زد به چشم می‌دید. ادامه خواندن میهمان