بایگانی برچسب: s

ریشه ضرب المثل اشک تمساح ریختن

بخشی از خوراک تمساح به وسیله اشک چشمانش تأمین می شود .
اوهنگام گرسنگی به ساحل می رود و مانند جسد بی جانی ساعتها بر روی شکم دراز می کشد.
اشک لزج و مسموم کننده ای از چشمانش خارج میگردد که حیوانات و حشرات برای خوردن بر روی آن می نشینند و سم اشک تمساح آنها را از پای در می آورد و تمساح با یک زبان خود آنها را شکار میکند و دوباره برای لقمه های دیگر اشک می ریزد.

ریشه ضرب المثل اشک تمساح ریختن

واحد مطالعات و پژوهش های فرهنگی و هنری تله چن

اعتقادات زیبای سرخپوستان

۱. ما جزئى از طبیعت هستیم نه رئیس آن

۲. ما هیچگاه گیاهى را با ریشه از خاک
نمى کنیم

۳. ما موقع ساختن خانه، خاک را زیاد جابه جا نمى کنیم

۴. ما در فصل بهار ، آرام روى زمین قدم
بر مى داریم چون مادر طبیعت باردار است

۵. ما هرگز به درختان آسیب نمى رسانیم، ما فقط درختان پیر و خشک را قطع مى کنیم و قبل از قطع کردن براى آرامش روحش دعا مى کنیم ادامه خواندن اعتقادات زیبای سرخپوستان

بعضی از آدم ها دلتنگی را فریاد می زنند

بعضی از آدم ها دلتنگی را فریاد می زنند. بعضی آدم ها دلتنگی را اشک می ریزند . بعضی آدم ها دلتنگی را بغض می کنند و بعضی آدم ها دلتنگی را سکوت می کنند … ادامه خواندن بعضی از آدم ها دلتنگی را فریاد می زنند

گفت و گو با نوزاد

گفت و گو با نوزادای نازنین کودک دلبند
بازگو که از کجا آمده ای؟

من از پهنه بیکران «هرجا»
به این «جا» آمده ام

این چشم ها را به رنگ آبی
از کجا به دست آوردی؟

در راه که می آمدم
آنها را از آسمان وام گرفتم

و فروغ چشمانت را
این برق و چرخش از کجاست؟

این برق نیزه ستارگان است
که در دیدگانم مانده است

آن دانه های کوچک اشک را
از کدام جعبه جواهر ربوده ای؟ ادامه خواندن گفت و گو با نوزاد

گوش از کجا پدید می آید ؟!

سخنی هست چنان دلفریب که گوش می آفریند

چنانکه به تعبیر مولانا حلوایی هست چنان شیرین که حلق و کام خلق می کند.

اشک در تالار انتظار آرزوها و شوق ها به گونه ها جاری می شود

و زیبایی چهره محصول مشاهده چهره زیبای ازلی است ادامه خواندن گوش از کجا پدید می آید ؟!

یک خنجر پر از اشک

خنجردر رفاقت انگار مهم نیست که حق تو چیه !!!
رفیق، هر وقت که دلش خواست، خنجرشو از پشت توی کمرت فرو می کنه ..

بزن خنجر را رفیق. چه کسی بهتر از تو که من از او خنجر بخورم…
یک خنجر پر از اشک، صد شرف دارد به یک خنده پر از رفتن …

عصر سکوت

بعضی آهنگ ها چقدر خوب مرهم شدن را بلدند

تله چن به نقل از عصر سکوت:

آهنگ هایی وجود دارند که وقتی می شنوی انگار برایت مُجّسَم می شوند.
آرام در جانت نفوذ می کنند، اشک هایت را پاک می کنند و تو را در آغوش می گیرند. دلت میخواهد بارها وبارها تکرار شوند تا حس خوبی که داری تمام نشود. ادامه خواندن بعضی آهنگ ها چقدر خوب مرهم شدن را بلدند

بیقرارم چون تو را ندارم!

تله چن به نقل از عصر سکوت:

خمیازه که می کشم… اشک های پشت بند خمیازه ها هم که جاری است. چشمانم هم که می سوزد و خمار شده است. سرم هم که سنگین شده و گیج میزنم… بدنم هم که خسته و کوفته است… ادامه خواندن بیقرارم چون تو را ندارم!

پله از نردبان دوستی هایمان کم نکنیم

تله چن به نقل از عصر سکوت

ما در زندگی بیشتر یاد میگیریم که برای همین زخم باشیم تا مرهم.
آدم های بدی نیستیم اما به دلیل زندگی های سنتی، تصور می کنیم که از طریق زخمه زدن به یکدیگر می توانیم بهتر و با سرعت بیشتری به هدف خود برسیم. چقدر به هم توهین کردیم!! چقدر تهمت زدیم!! چقدر آبروی دیگران را به حراج گذاشتیم!! ادامه خواندن پله از نردبان دوستی هایمان کم نکنیم

دیوانگی در بروکلین

گزیده ای از کتاب “دیوانگی در بروکلین” اثر پل استر

پوزش خواستن کار دشواری است، حرکتی است ظریف که میان غرور خشک و ندامت، توأم با اشک و آه قرار دارد و اگر راه گشودن قلب خود را به سوی دیگری صادقانه نیابیم،
همه عذرخواهی ها به نظر توخالی و کاذب می‌آیند.

منبع: شهر کتاب آنلاین

من قربانی شده بودم

اول سکوت کردم و چیزی نگفتم، بعد رگ های دو طرف گلویم به شدت فشرده شد اما این بغض لعنتی باز نشد. چشمانم کاسه خون شده بود و همانجا افکار وحشتناکی مبتنی بر حس نبودن درونم شعله کشید، برای لحظاتی دلم میخواست که روی زمین نباشم. مرگ، ناراحتی های آدم را تنزل می دهد. به مرگ فکر کردم و بغضم ترکید اما همیشه ترکیدن بغض همه ماجرا نیست. ادامه خواندن من قربانی شده بودم

مگافونیا

گزیده ای از نمایشنامه “مگافونیا” اثر میلاد حسینی

من این‌جا نشسته‌ام، رو‌به‌روی این دشت، زیر این آسمان بی‌انتها، میان این ستون‌های سر به آسمان کشیده، و از همیشه تنها‌تر و خسته‌ترم. ادامه خواندن مگافونیا

دختر گل لاله

گزیده ای از کتاب «دختر گل لاله» اثر مارگارت دیکنسون

به درختی نگاه کرد که روزی مرد جوان ناامیدی، خود را از آن دار زده بود. «مدی» فکر عشق آدم و ضعیف و شکننده می‌کند.
«مدی» هرگز در همه عمرش به اندازه چند روز گذشته، اشک نریخته بود. ادامه خواندن دختر گل لاله