بایگانی برچسب: s

برشی از کتاب بعضی ها هیچ وقت نمی فهمند

یکی از شاخصه‌های عصر ماشین این است که اکثر آدم‌ها گمان می‌کنند اگر کاری را به انجام برسانند خدمتی کرده‌اند، برای همین کارشان که تمام شد، از خودشان راضی می‌شوند! دکتر جراحی‌اش را می‌کند، قاضی سر وقت حکم‌اش را می‌دهد. کارمند کار ارباب رجوع را بررسی می‌کند، خلاصه همه طبق مقررات به وظایف خودشان عمل می‌کنند. حالا اینکه نتیجه کلی چه می‌شود، اصلا فرقی نمی‌کند. این دیگر به ما ربطی ندارد، چرا که هیچ کدام از آن‌ها به تاثیر کلی تک‌تک کارهای کوچک اشراف ندارند و اصلا هم نمی‌خواهند داشته باشند. در نتیجه تاثیر کلی کارها فقط دامن یک نفر را می‌گیرد، آن هم کسی نیست جز همان دردمند بدبخت؛
بقیه وظیفه‌شان را انجام داده‌اند…!

عنوان کتاب بعضی ها هیچ وقت نمی فهمند – کورت توخولسکی

برشی از کتاب تنفس در هوای تازه اثر جورج اورول

دیگر به حرف‌های سخنران گوش نمی‌دادم….
به راستی چه وحشتناک است که یک ماشین تبلیغات ساعت‌ ها برای تو حرف بزند و مرتب یک چیز بگوید، تنفر تنفر. بیایید با هم یک متنفر خوب باشیم…

کتاب تنفس در هوای تازه – جورج اورول

برشی از کتاب کوه پنجم اثر پائولو کوئلیو

اگر گذشته‌ ای داری که ناراحتت می‌کند، همین حالا فراموشش کن.
داستان تازه‌ ای برای زندگی‌ ات بساز و به آن ایمان داشته باش.
فقط بر لحظاتی تمرکز کن که در آن‌ها، به خواسته‌ ات رسیده‌ای. این نیرو کمکت می‌کند تا خواسته‌ ات را انجام دهی.

کتاب کوه پنجم – اثر پائولو کوئیلو

برشی از کتاب دال دوست داشتن اثر حسین وحدانی

دارم زور می زنم دخترک را جورى بزرگ کنم که مارا بزرگ نکردند جورى که چشمش به فضیلت‌ هاى ناچیز نباشد جورى که یادش نرود آدم است و آدم، همانى است که هم گریه میکند هم داد می زند هم خشمگین مى‌شود و هم تا آخر عمرش مدیون خودش است اگر همان‌جا، همان وقت، به همان کس، همان حرفى را که باید بزند، نزند.

دال دوست داشتن – حسین وحدانی

اگه دختر به دنیا بیای خیلی چیزارو باید یاد بگیری!

گزیده ای از کتاب “نامه به کودکی که هرگز زاده نشد” اثر اوریانا فالاچی

خیلی باید بجنگی تا بتونی بگی وقتی حوا سیب ممنوعه رو چید گناه به وجود نیومد، اون روز یه قدرت باشکوه متولد شد که بهش میگن نافرمانی! خیلی باید بجنگی تا بتونی بگی تو تنت چیزی به اسم عقل وجود داره که دوس داری به صداش گوش بدی!
مادر شدن نه حرفه‌س، نه وظیفه! یه حق از بین هزارون حقیه که داری! بس که این حق رو فریاد میزنی خسته می‌شی و تقریبا تموم مواقع شکست می‌خوری! ولی نباید دل سرد بشی! ادامه خواندن اگه دختر به دنیا بیای خیلی چیزارو باید یاد بگیری!

فضیلت های ناچیز

گزیده ای از کتاب “فضیلت های ناچیز” اثر ناتالیا گینزبورگ

او همیشه گرمش است، من همیشه سردم، در تابستان که به راستی هوا گرم است، جز اینکه گلایه کند بسیار گرمش است، کار دیگری نمی‌کند و از اینکه می‌بیند من، شب ژاکت می‌پوشم کلافه می‌شود.
او برخی زبان‌ها رو خوب می‌تواند صحبت کند. من هیچ زبانی رو بلد نیستم خوب صحبت کنم. او حتی زبان‌هایی را که نمی‌داند به طریقه‌ای که خاص اوست موفق می‌ شود صحبت کند…

برشی از کتاب عشق و چیزهای دیگر اثر مصطفی مستور

حالا که به گذشته نگاه می‌کنم، باید بگویم وضعیت من و کریم جوجو در پاییز ۱۳۸۷ کم و بیش شبیه دو مهره‌ی سربازی بود که بر صفحه‌ی شطرنجی گیر افتاده باشند اما نتوانند خودشان را نجات بدهند.

عشق و چیزهای دیگر – مصطفی مستور

کتاب سال بلوا

نامه را باز کردم و همانجا با صدای بلند خواندم: سگ هار عزیزم، همین روزهاست که بزنم زیر کاسه کوزه‌ها و به شهر خودمان برگردم. نه برادرهایم را پیدا کردم نه تحمل این وضع را دارم خودمم دارم گم میشم.

کتاب سال بلوا – عباس معروفی

پوست انداختن

گزیده ای از کتاب “پوست انداختن” اثر کارلوس فوئنتس

چیزی که به فکر تو دراگونس رسید این بود که پرستاران آن آسایشگاه شبیه کشیش‌ ها بودند. کشیش‌ ها همیشه هوای دیوانه‌ ها را داشته‌اند، روایت‌هایی از زندگی و دنیا تعریف کرده‌اند که برای آن دیوانه‌ها فهمیدنی بوده؛ نفرت آن‌ها را تبدیل به عشق کرده‌اند، براشان آرامشی دست و پا کرده‌اند، شور و شعف و صفایی که دیوانه به آن احتیاج دارد تا دنباله‌ی خطش را بگیرد و برود.

واحد مطالعات و پژوهش های فرهنگی و هنری تله چن

وقفه در مرگ

گزیده ای از کتاب “وقفه در مرگ” اثر ژوزه ساراماگو

مرگ نمی‌تواند ظالم باشد زیرا آنچه انجام می‌دهد دست کم از منظر خودش اصلاً ظالمانه نیست از سوی دیگر پس از چند ماه اعتصاب و وقفه در انجام وظیفه دیگر انتظار ندارید که گوش‌ هایش اعتراضی بشنود و چشم‌ هایش شاهد نگرانی مردم باشد تاکنون پیش نیامده کسی که قرار بود بمیرد نمیرد اما گویا در یک لحظه همه چیز تغییر کرده‌ بود یعنی مدرکی در دست مرگ بود که نشان می‌داد دست کم در مورد یک نفر تقدیر مانند همیشه عمل نمی‌کند و اکنون موجودی که یونیفرم تاریخی خود یعنی کفن سیاه مشهور خود را بر تن و کلاه بر سر و داسی بلند در دست داشت روی صندلی نشسته بود و همان طور که با انگشت‌های استخوانی خود برمی ضربه میزد به اتفاقی می‌اندیشید که نمی‌توانست پاسخی برای وقوع آن پیدا کند.

واحد مطالعات و پژوهش های فرهنگی و هنری تله چن

ما همه برادریم و همه طعمه‌ ای هستیم برای کرمها!

گزیده ای از کتاب “زوربای یونانی” اثر نیکوس کازانتزاکیس:

زمانی بود که می‌گفتم این ترک است و آن بلغاری و این یونانی. من کارهایی برای وطنم کرده‌ام، ارباب، که اگر برایت بگویم موهای سرت سیخ خواهد شد: سر بریده‌ام، دزدی کرده‌ام، آبادی‌ها را آتش زده‌ام، به زنها تجاوز کرده‌ام و خانواده‌ها را از بین برده‌ام. چرا؟ به این بهانه که آنها بلغاری یا ترک بودند. تف بر من! اغلب توی دلم به خودم فحش می‌دهم و می‌گویم: برو گم شو، کثافت! ادامه خواندن ما همه برادریم و همه طعمه‌ ای هستیم برای کرمها!

اهمیت دادنِ بیش از اندازه به نظر دیگران

اهمیت دادنِ بیش از اندازه به نظر دیگران جنونی است که بر همهٔ مردم حاکم است .این جنون چه در سرشتِ ما ریشه داشته باشد چه حاصل جامعه و تمدن باشد به هر حال بر همهٔ کردار و رفتار ما تأثیر بیش از اندازه می گذارد و دشمن نیک بختی ما است. ادامه خواندن اهمیت دادنِ بیش از اندازه به نظر دیگران

غذا دعا عشق

گزیده ای از کتاب “غذا دعا عشق” اثر الیزابت گیلبرت

استاد اعظم می‌گفت این کلمات هستند که شادی و غم را برای انسان رقم می‌زنند. ما برای ابراز احساسات و تجربیاتمان از واژه‌ها استفاده می‌کنیم و این ما هستیم که این واژه‌ها را انتخاب می کنیم.