بایگانی برچسب: s

کیمیای کار

کار کردن همگام شدن است با زمین و آسمان
و بیکار ماندن بیگانه گشتن است با بهار و تابستان و خزان و زمستان
و بازماندن است از قافلۀ حیات، که با غروری شکوهمند
و تسلیمی سربلند به سوی ابدیت پیش می رود.

وقتی کار می کنی وجودت به نی لبکی ماننده است که
از مجرای آن نجوای زندگی به آهنگ بدل می گردد.
آیا دوست می داری وقتی همه آواز می خوانند
تو نی لبکی گنگ و خاموش باشی؟ ادامه خواندن کیمیای کار

اعتقادات زیبای سرخپوستان

۱. ما جزئى از طبیعت هستیم نه رئیس آن

۲. ما هیچگاه گیاهى را با ریشه از خاک
نمى کنیم

۳. ما موقع ساختن خانه، خاک را زیاد جابه جا نمى کنیم

۴. ما در فصل بهار ، آرام روى زمین قدم
بر مى داریم چون مادر طبیعت باردار است

۵. ما هرگز به درختان آسیب نمى رسانیم، ما فقط درختان پیر و خشک را قطع مى کنیم و قبل از قطع کردن براى آرامش روحش دعا مى کنیم ادامه خواندن اعتقادات زیبای سرخپوستان

دلت که می گیرد ؛ عقربه های ساعت بر عکس می چرخند!

دلت که می گیرد؛
عقربه های ساعت بر عکس می چرخند!
پرستو ها راهشان را گم می کنند!
شیر ها،شکارِ آهو ها می شوند!
تابستان زمستان می شود؛
بهار ،پاییز !
حتی آمارِ گل به خودیِ فوتبال هم چند برابر می شود!
دلت که بگیرد؛دنیا یک جای کارش می لنگد.
بیا مهربانی کن، همیشه بخند!
گناه دارد… دنیا!

سیزده بدر

روزی سلیمان انگشتری خود را به کنیزکی سپرد و به گرمابه رفت؛ دیوی از این واقعه باخبر شد، درحال خود را به صورت سلیمان درآورد و انگشتری را از کنیزک طلب کرد، کنیز انگشتری به وی داد و او خود را به تخت سلیمان رساند و بر جای او نشست و دعوی سلیمانی کرد و خلق از او پذیرفتند (از آنکه از سلیمانی جز صورتی و خاتمی نمی دیدند) و چون سلیمان از گرمابه بیرون آمد و از ماجرا خبر یافت گفت سلیمان حقیقی منم و آنکه برجای من نشسته دیوی بیش نیست امّا خلق او را انکار کردند و سلیمان که به ملک اعتنایی نداشت و در عین سلطنت خود را «مسکین و فقیر» می دانست، به صحرا و کنار دریا رفت و ماهیگیری پیشه کرد… ادامه خواندن سیزده بدر

نوروز حماسه پیروزی

یکی از سرچشمه های لذت و شادی احساس پیروزی است
و هنرها و فضیلت ها نمایشگاه پیروزی ها ست
همچون پیروزی نقش بر سنگ
پیروزی آهنگ بر غوغا
و پیروزی نور بر تاریکی
و پیروزی پری بر اهرمن
و آفتاب بر زمهریر
و بهار بر زمستان ادامه خواندن نوروز حماسه پیروزی

نامه های خداوند

نامه های خداوند
نقاشی ایرانی سبک مکتب صفوی، موزه لوور

شکوه می کنند که آن معشوق ازلی اگر ما را دوست دارد
چرا خبر نمی دهد و چرا نامه نمیفرستد

پاسخ خداوند این است که تو نامه خوان نیستی
وگرنه من بر دوام نامه ها و طومارهای مفصل می نویسم

بر چهره بهار
و بر چهره پاییز
و بر چهره زمستان
و بر چهره تابستان
و بر چهره آسمان
و پیش از همه بر چهره آدمیان:

ادامه خواندن نامه های خداوند

بهار یک جایی توی سر آدم است!

بهار اول فروردین شروع نمی شود.
بهار از اولین برگ ها، از اولین شکوفه ها شروع نمی شود.
بهار وقت خریدن تقویم سال جدید و جنبیدن مورچه ها و سهره ها هم شروع نمی شود. ادامه خواندن بهار یک جایی توی سر آدم است!

نباید خودمان را دق‌ کش کنیم

گزیده ای از کتاب “مادام بوواری” اثر گوستاو فلوبر

من هم مثل شما این بلا به سرم آمده! زن مرحومم را که از دست دادم، می‌‌رفتم توی دشت که تنها باشم، خودم را می‌انداختم پای یک درخت گریه می‌کردم، خدا را صدا می‌زدم کفر می‌گفتم؛ دلم می‌خواست مثل موش‌هایی باشم که لای شاخه‌ها می‌دیدم و شکمشان دریده و پُرِ کرم بود. ادامه خواندن نباید خودمان را دق‌ کش کنیم

باید به استقبال نوروز برویم!

تله چن به نقل از حاتمه ابراهیم زاده:

باید به استقبال نوروز برویم. عصای بی حوصلگی را دور بیانداز، سقف این دل پریشان را هرکجا چسب بزنی بازهم از جای دیگری اندوه چکه می کند، خیال را هرچه بیشتر بال و پر بدهی بیشتر زمین گیرت می کند و تو برای همیشه گوشه نشین یک خاطره خواهی شد، رها کن این ها را… ادامه خواندن باید به استقبال نوروز برویم!

زمستان بدون بهار

گزیده ای از کتاب “زمستان بدون بهار” اثر ابراهیم یونسی

روزی سگی داشت در چمن علف می‌خورد.
سگ دیگری از کنار چمن گذشت.
چون این منظره را دید تعجب کرد و ایستاد.
آخر هرگز ندیده بود که سگ علف بخورد! ادامه خواندن زمستان بدون بهار