بایگانی برچسب: s

فضیلت های ناچیز

گزیده ای از کتاب “فضیلت های ناچیز” اثر ناتالیا گینزبورگ

او همیشه گرمش است، من همیشه سردم، در تابستان که به راستی هوا گرم است، جز اینکه گلایه کند بسیار گرمش است، کار دیگری نمی‌کند و از اینکه می‌بیند من، شب ژاکت می‌پوشم کلافه می‌شود.
او برخی زبان‌ها رو خوب می‌تواند صحبت کند. من هیچ زبانی رو بلد نیستم خوب صحبت کنم. او حتی زبان‌هایی را که نمی‌داند به طریقه‌ای که خاص اوست موفق می‌ شود صحبت کند…

کیمیای کار

کار کردن همگام شدن است با زمین و آسمان
و بیکار ماندن بیگانه گشتن است با بهار و تابستان و خزان و زمستان
و بازماندن است از قافلۀ حیات، که با غروری شکوهمند
و تسلیمی سربلند به سوی ابدیت پیش می رود.

وقتی کار می کنی وجودت به نی لبکی ماننده است که
از مجرای آن نجوای زندگی به آهنگ بدل می گردد.
آیا دوست می داری وقتی همه آواز می خوانند
تو نی لبکی گنگ و خاموش باشی؟ ادامه خواندن کیمیای کار

دلت که می گیرد ؛ عقربه های ساعت بر عکس می چرخند!

دلت که می گیرد؛
عقربه های ساعت بر عکس می چرخند!
پرستو ها راهشان را گم می کنند!
شیر ها،شکارِ آهو ها می شوند!
تابستان زمستان می شود؛
بهار ،پاییز !
حتی آمارِ گل به خودیِ فوتبال هم چند برابر می شود!
دلت که بگیرد؛دنیا یک جای کارش می لنگد.
بیا مهربانی کن، همیشه بخند!
گناه دارد… دنیا!

با بعضی‌ ها حال آدم یک جوری می‌شود!

تله چن به نقل از مهدیه صالحی:

با بعضی‌ ها حال آدم یک جوری می‌شود…
یک جور خوب…!
از آن خوب‌هایی که شبیه خوردن آب یخ وسط گرمای تابستان است…
یا شاید هم شبیه خوردن گوجه سبز با نمک است که به تلخی هم نمی‌زند…
شبیه قدم زدن در زیر باران…! ادامه خواندن با بعضی‌ ها حال آدم یک جوری می‌شود!

شهرهای عجیب ایران با خصوصیات انحصاری!

اندیمشک؛
تنها شهری است در خاورمیانه که سه تا سد مطرح جهانی دارد و بیش از ۸۰ درصد برق کشور را تامین میکند.

پاوه؛
شهری بدون حتی یک چراغ قرمز !!

لار؛
تنها شهر بدون کوچه در خاورمیانه !!!
بعد از زلزله ای که شهر رو کامل ویران کرد به اینگونه طراحی شد. ادامه خواندن شهرهای عجیب ایران با خصوصیات انحصاری!

نامه های خداوند

نامه های خداوند
نقاشی ایرانی سبک مکتب صفوی، موزه لوور

شکوه می کنند که آن معشوق ازلی اگر ما را دوست دارد
چرا خبر نمی دهد و چرا نامه نمیفرستد

پاسخ خداوند این است که تو نامه خوان نیستی
وگرنه من بر دوام نامه ها و طومارهای مفصل می نویسم

بر چهره بهار
و بر چهره پاییز
و بر چهره زمستان
و بر چهره تابستان
و بر چهره آسمان
و پیش از همه بر چهره آدمیان:

ادامه خواندن نامه های خداوند

تقدیم به متولدین دهه های ۴۰ و ۵۰ و ۶۰!

تقدیم به متولدین دهه های ۴۰ و ۵۰ و ۶۰

ما آخرین نسل بازی های کوچه ایم!

نخستین نسلی که موسیقی را از رادیو ضبط کردیم! ادامه خواندن تقدیم به متولدین دهه های ۴۰ و ۵۰ و ۶۰!

نباید خودمان را دق‌ کش کنیم

گزیده ای از کتاب “مادام بوواری” اثر گوستاو فلوبر

من هم مثل شما این بلا به سرم آمده! زن مرحومم را که از دست دادم، می‌‌رفتم توی دشت که تنها باشم، خودم را می‌انداختم پای یک درخت گریه می‌کردم، خدا را صدا می‌زدم کفر می‌گفتم؛ دلم می‌خواست مثل موش‌هایی باشم که لای شاخه‌ها می‌دیدم و شکمشان دریده و پُرِ کرم بود. ادامه خواندن نباید خودمان را دق‌ کش کنیم