بایگانی برچسب: s

اعتقادات زیبای سرخپوستان

۱. ما جزئى از طبیعت هستیم نه رئیس آن

۲. ما هیچگاه گیاهى را با ریشه از خاک
نمى کنیم

۳. ما موقع ساختن خانه، خاک را زیاد جابه جا نمى کنیم

۴. ما در فصل بهار ، آرام روى زمین قدم
بر مى داریم چون مادر طبیعت باردار است

۵. ما هرگز به درختان آسیب نمى رسانیم، ما فقط درختان پیر و خشک را قطع مى کنیم و قبل از قطع کردن براى آرامش روحش دعا مى کنیم ادامه خواندن اعتقادات زیبای سرخپوستان

ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ

ﮐﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺸﮑﺴﺖ
ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺖ !
ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺭﻭﯼ ﻫﺮ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﮐﻤﺎﻥ
ﻣﯽ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻤﺎﻥ !!! ادامه خواندن ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ

سیزده بدر

روزی سلیمان انگشتری خود را به کنیزکی سپرد و به گرمابه رفت؛ دیوی از این واقعه باخبر شد، درحال خود را به صورت سلیمان درآورد و انگشتری را از کنیزک طلب کرد، کنیز انگشتری به وی داد و او خود را به تخت سلیمان رساند و بر جای او نشست و دعوی سلیمانی کرد و خلق از او پذیرفتند (از آنکه از سلیمانی جز صورتی و خاتمی نمی دیدند) و چون سلیمان از گرمابه بیرون آمد و از ماجرا خبر یافت گفت سلیمان حقیقی منم و آنکه برجای من نشسته دیوی بیش نیست امّا خلق او را انکار کردند و سلیمان که به ملک اعتنایی نداشت و در عین سلطنت خود را «مسکین و فقیر» می دانست، به صحرا و کنار دریا رفت و ماهیگیری پیشه کرد… ادامه خواندن سیزده بدر

نوروز حماسه پیروزی

یکی از سرچشمه های لذت و شادی احساس پیروزی است
و هنرها و فضیلت ها نمایشگاه پیروزی ها ست
همچون پیروزی نقش بر سنگ
پیروزی آهنگ بر غوغا
و پیروزی نور بر تاریکی
و پیروزی پری بر اهرمن
و آفتاب بر زمهریر
و بهار بر زمستان ادامه خواندن نوروز حماسه پیروزی

پیام عشق جهانگیر حضرت مسیح

کشیشان زنده دل که پیام عشق جهانگیر حضرت مسیح را به آدمیان می رسانند از روزگار آن پیامبر الهی تاکنون همواره کم و بیش در میان مردم بوده اند و هرچه خیر و نیکویی و عشق و محبت که در میان ترسایان هست از برکت وجود آنهاست. ادامه خواندن پیام عشق جهانگیر حضرت مسیح

سکوت رسم گورستان است

دلِ من، این جهان همه جوره ناجور شده است، دیگر رفاقت را هم جعل می کنند ..
دلِ من، در باطنِ تو حقیقتی تلخ پنهان شده که تلخی آن به اندازه ای زیاد است که نمی توانی آن را کتمان کنی. وقتِ طغیان است یا نه نمی دانم .. اما میدانم که سکوت ، رسم گورستان است …

عصر سکوت

قهوه سرد آقای نویسنده

گزیده ای از کتاب “قهوه سرد آقای نویسنده” اثر روزبه معین

شاید هنوز خیلی ها نمی دانند که دل سرزمین حاصل خیزی است که وقتی می آیند و بذر مهر و علاقه را در آن می کارند آن مهر به سرعت جان می گیرد، بزرگ می شود، چنان باغی سرسبز که به آن عشق می گویند. ادامه خواندن قهوه سرد آقای نویسنده

درون من آتشی بر پاست

درون من آتشی بر پاست که هیچ آبی خاموشش نمی کند ، این شراره هایِ با شعور و سوزناکی که از من می جوشد ، حاصلِ زغال هایِ گداختۀ غم است که درون من کاشته شده که آنقدر پر برکت بوده که با هر بار برداشت ،باز می روید و تا ابد محصول می دهد .این چشمانِ براق شده از لهیبِ آتش ، از آن روی نافذ است که رقصِ انگشتان تو را بر قافیه هایِ شعر خوانی ِساز تو دنبال می کند … ادامه خواندن درون من آتشی بر پاست

دلم به شعر نمی‌رود

دلم به شعر نمی‌رود
زبانم که هیچ
و همین کافی‌ست
برای یک عمر سکوت
برای من که دل و زبانم یکی شده

دلم به شعر نمی‌رود
نه او که می‌خواند هست
نه من که می‌سرودم
یاد شاعرانه‌هایمان بخیر.


خواستی بمان
برای چهار دیواری امید
سقف آسمان بساز
نخواستی برو
گاه و بی‌گاه این دل
برسد به پنجره‌ای
رو به تمام شد

من برای ماندن و ن رفتن
تو برای رفتن و ن ماندن

این ن اگر باشد
کسی می‌ماند ن می‌رود
اگر نباشد
کسی تمام می‌شود

شاعر: روشنک تقی‌خانی