بایگانی برچسب: s

کیمیای کار

کار کردن همگام شدن است با زمین و آسمان
و بیکار ماندن بیگانه گشتن است با بهار و تابستان و خزان و زمستان
و بازماندن است از قافلۀ حیات، که با غروری شکوهمند
و تسلیمی سربلند به سوی ابدیت پیش می رود.

وقتی کار می کنی وجودت به نی لبکی ماننده است که
از مجرای آن نجوای زندگی به آهنگ بدل می گردد.
آیا دوست می داری وقتی همه آواز می خوانند
تو نی لبکی گنگ و خاموش باشی؟ ادامه خواندن کیمیای کار

دلت که می گیرد ؛ عقربه های ساعت بر عکس می چرخند!

دلت که می گیرد؛
عقربه های ساعت بر عکس می چرخند!
پرستو ها راهشان را گم می کنند!
شیر ها،شکارِ آهو ها می شوند!
تابستان زمستان می شود؛
بهار ،پاییز !
حتی آمارِ گل به خودیِ فوتبال هم چند برابر می شود!
دلت که بگیرد؛دنیا یک جای کارش می لنگد.
بیا مهربانی کن، همیشه بخند!
گناه دارد… دنیا!

پر از تضاد شده ام

تله چن به نقل از عصر سکوت:

آن زمان های دور ، رابطه آدم ها خیلی بهتر بود. آن زمان های دور که می گویم منظورم آن موقع هایی بود که وقتی سر درد می گرفتیم با یک نصفه استامینوفن خوب می شدیم. آن زمان ها اصلا خبری از ژلوفن و دورفن نبود. کلاً آن وقت ها کسی به دنبال این قرتی بازی ها نبود. الان ولی مد شده که بیشتر کولی بازی در می آورند و داد و فریاد می کنند و صداشان دورگه می شود انگار که دوباره به سن بلوغ رسیده باشند. ادامه خواندن پر از تضاد شده ام

نوروز حماسه پیروزی

یکی از سرچشمه های لذت و شادی احساس پیروزی است
و هنرها و فضیلت ها نمایشگاه پیروزی ها ست
همچون پیروزی نقش بر سنگ
پیروزی آهنگ بر غوغا
و پیروزی نور بر تاریکی
و پیروزی پری بر اهرمن
و آفتاب بر زمهریر
و بهار بر زمستان ادامه خواندن نوروز حماسه پیروزی

نامه های خداوند

نامه های خداوند
نقاشی ایرانی سبک مکتب صفوی، موزه لوور

شکوه می کنند که آن معشوق ازلی اگر ما را دوست دارد
چرا خبر نمی دهد و چرا نامه نمیفرستد

پاسخ خداوند این است که تو نامه خوان نیستی
وگرنه من بر دوام نامه ها و طومارهای مفصل می نویسم

بر چهره بهار
و بر چهره پاییز
و بر چهره زمستان
و بر چهره تابستان
و بر چهره آسمان
و پیش از همه بر چهره آدمیان:

ادامه خواندن نامه های خداوند

آن کس را که شوق جاه و مقام نیست

آن کس را که دوست دارد

کنار من در سایه درختان جنگل بیارامد

و ساز خویش را با آهنگ پرندگان خوش آواز موزون کند،

بگویید بدین سوی بیاید و بدین کوی در آید ادامه خواندن آن کس را که شوق جاه و مقام نیست

تقدیم به متولدین دهه های ۴۰ و ۵۰ و ۶۰!

تقدیم به متولدین دهه های ۴۰ و ۵۰ و ۶۰

ما آخرین نسل بازی های کوچه ایم!

نخستین نسلی که موسیقی را از رادیو ضبط کردیم! ادامه خواندن تقدیم به متولدین دهه های ۴۰ و ۵۰ و ۶۰!

دنیا جای بهتری بود اگر صبح با صدای پیانوی همسایه ی کناری بیدار میشدی

تله چن به نقل از عصر سکوت:

دنیا جای بهتری بود اگر صبح با صدای پیانوی همسایه ی کناری بیدار میشدی. جای بهتری بود اگر شیرقهوه ی داغت را که هم میزدی از پنجره ی اتاقت به بلندای برج ایفل نگاه میکردی و به زنان و مردانی که انگار تنها رسالتشان در این زندگی شادیست لبخند می زدی.. دنیا جای بهتری بود اگر دوچرخه ی گلبهی رنگت را بر میداشتی و راه می افتادی در سنگ فرشهای خاکستری رنگ پاریس و با وزش باد در بین موهایت یک شادی عجیب را تجربه می کردی. ادامه خواندن دنیا جای بهتری بود اگر صبح با صدای پیانوی همسایه ی کناری بیدار میشدی

یک پرونده کهنه

گزیده ای از کتاب “یک پرونده کهنه” اثر رضا جولایی

پنج نفر بودند: یک سرهنگ ستاد، یک سرگرد فراری، یک سروان اخراجی و دو نفر شخصی. دور یک میز گرد قدیمی با چند صندلی لهستانی و یک چراغ سقفی حبابدار که نور اندکی به اتاق می‌پاشید. پرده‌ها را کشیده بودند. ادامه خواندن یک پرونده کهنه

نباید خودمان را دق‌ کش کنیم

گزیده ای از کتاب “مادام بوواری” اثر گوستاو فلوبر

من هم مثل شما این بلا به سرم آمده! زن مرحومم را که از دست دادم، می‌‌رفتم توی دشت که تنها باشم، خودم را می‌انداختم پای یک درخت گریه می‌کردم، خدا را صدا می‌زدم کفر می‌گفتم؛ دلم می‌خواست مثل موش‌هایی باشم که لای شاخه‌ها می‌دیدم و شکمشان دریده و پُرِ کرم بود. ادامه خواندن نباید خودمان را دق‌ کش کنیم

زمستان بدون بهار

گزیده ای از کتاب “زمستان بدون بهار” اثر ابراهیم یونسی

روزی سگی داشت در چمن علف می‌خورد.
سگ دیگری از کنار چمن گذشت.
چون این منظره را دید تعجب کرد و ایستاد.
آخر هرگز ندیده بود که سگ علف بخورد! ادامه خواندن زمستان بدون بهار

زندگی پاییز هم می‌شود

یک روزی که خوشحال‌تر بودم
یک نقاشی از پاییز می‌گذارم،
که یادم بیاید زمستان تنها فصل زندگی نیست
زندگی پاییز هم می‌شود، رنگارنگ، از همه رنگ، بخر و ببر! ادامه خواندن زندگی پاییز هم می‌شود

اگر شبی از شبهای زمستان مسافری

گزیده ای از کتاب “اگر شبی از شبهای زمستان مسافری” اثر ایتالو کالوینو

خودِ کالوینو در مورد “شبی از شب‏‌های زمستان مسافری” گفته است: “این کتابی است که در حقیقت از اشتیاق خواندن، زاده شده‌است. من با اندیشیدن به کتاب‌هایی که دلم می‏‌خواست بخوانم شروع به نوشتن کردم و با خود گفتم: بهترین وسیله داشتن چنین کتاب‌هایی، این است که خود آدم آن‏ها را بنویسد، نه یکی، بلکه ده تا، یکی به دنبال دیگری و همه در یک کتاب.” ادامه خواندن اگر شبی از شبهای زمستان مسافری

بهشتی میشود لحظه هایت

تله چن به نقل از حاتمه ابراهیم زاده:

اگر امروز دست ها خالی و آسمانِ دلهایمان بیقرار بود بدین معنا نیست که فردا و فرداها هم هوا طوفانی، هی ببارد و ببارد… اردیبهشتِ زمستانیِ ما هم بهاری میشود خنده های بجای مانده را پس می گیرد، اندوه جایش را به خوشی ها می دهد، خانه پر از عطر بهار، اردیبهشتی تر از هر اردیبهشت میشود.. ادامه خواندن بهشتی میشود لحظه هایت