بایگانی برچسب: s

اعتقادات زیبای سرخپوستان

۱. ما جزئى از طبیعت هستیم نه رئیس آن

۲. ما هیچگاه گیاهى را با ریشه از خاک
نمى کنیم

۳. ما موقع ساختن خانه، خاک را زیاد جابه جا نمى کنیم

۴. ما در فصل بهار ، آرام روى زمین قدم
بر مى داریم چون مادر طبیعت باردار است

۵. ما هرگز به درختان آسیب نمى رسانیم، ما فقط درختان پیر و خشک را قطع مى کنیم و قبل از قطع کردن براى آرامش روحش دعا مى کنیم ادامه خواندن اعتقادات زیبای سرخپوستان

مادر

من احساس می کنم که در آسمانهای برین ، فرشتگان ، هنگامی که با یکدیگر نجوا می کنند ، در بین کلمات آتشین عشق خویش ، نمی توانند کلمه ای بیایند که به پایه نام “مادر” مقدس باشد.

ادگار الن پو-روانهای روشن-در شان مادر

واحد مطالعات و پژوهش های معرفتی تله چن

ستارخان در خاطراتش میگوید: من هیچوقت گریه نکردم ، چون اگر گریه میکردم آذربایجان شکست میخورد

ستارخان در خاطراتش میگوید:
من هیچوقت گریه نکردم ،
چون اگر گریه میکردم آذربایجان شکست میخورد
و اگر آذربایجان شکست میخورد ایران شکست میخورد.
اما در زمان مشروطه یک بار گریستم. ادامه خواندن ستارخان در خاطراتش میگوید: من هیچوقت گریه نکردم ، چون اگر گریه میکردم آذربایجان شکست میخورد

خط در خانواده ی ما ارثی بود!

تله چن به نقل از داوود سوران:

خط در خانواده ی ما ارثی بود.
نیاکانمان دور خلاف را خط کشیده بودند
کمر پدر بزرگم زیر بار خط فقر خمیده بود
پدرم در خط تهران – تبریز بود
که با خط ریشهای چکمه ایش
عاشق خط چشم مادرم شد. ادامه خواندن خط در خانواده ی ما ارثی بود!

ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ

ﮐﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺸﮑﺴﺖ
ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺖ !
ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺭﻭﯼ ﻫﺮ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﮐﻤﺎﻥ
ﻣﯽ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻤﺎﻥ !!! ادامه خواندن ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ

من هم یک روز خانوم خانه میشوم

تله چن به نقل از نازنین عابدین پور:

من هم یک روز خانوم خانه میشوم و احتمالا وقتی دستانم بویِ پیاز میدهد و دانه هایِ ریز روغن رویِ پیراهن گلدارم خودنمایی میکند یادِ مادرم می اٌفتم که گاهی دستانش را میبویید و میگفت از سرخ کردنِ پیاز بَدَش می آید، ادامه خواندن من هم یک روز خانوم خانه میشوم

اسباب بازی

اسباب بازی
نقاشی «کودک در خواب» اثر توماس سالی

پسر کوچکم که نگاهی اندیشمندانه دارد
و رفتار و گفتارش به بزرگترها می ماند،
پس از آنکه دستور مرا برای هفتمین بار شکست
او را زدم و با سخنان تند و بدون بوسه به اتاقش روانه کردم
آخر مادرش که از من شکیباتر بود چندی پیش درگذشته بود.
سپس از بیم آنکه مبادا از غصه این قهر خوابش نبرد
به اتاقش رفتم و او را در خوابی سنگین یافتم. ادامه خواندن اسباب بازی

نام حقیقی

آن نام که پدر و مادر بر ما می نهند تنها نشانی است که در غوغای عالم گم نشویم (کعبه آن سنگ نشان است که ره گم نشود) نام حقیقی ما آن است که خداوند به سبب اعمال ما بر ما می نهد چنانکه بر قومی نام عاد نهاد از آنکه دشمن حق و حقیقت بودند.

برگرفته از کتاب “کیمیا” – دکتر حسین الهی قمشه ای

واحد مطالعات و پژوهش های معرفتی تله چن

ما مردها!

ما مردها بعضیامون عاشق کاریم، یه عده مون عاشق پول، یه سری هم دیوونهء ماشین لوکس!
ببین هر کدوم یه چیزی داریم که دوستش داریم تو زندگی و براش تلاش میکنیم در حد مرگ!
گاهی واسه به دست آوردنش، گاهی برای به روز کردنش و بعضی اوقات هم نگه داشتنش فقط! ادامه خواندن ما مردها!

من خود از توهم مست شده ام!

گارسون، گارسون، شراب انگور لطفا. تا شراب برسد، من خود از توهم مست شده ام. میروم به اوج خیال. دوست دارم از روی برج ایفل دنیا را نگاه کنم. سبز، قرمز، مشکی، آبی. یادآور روزی فراموش ناشدنی. سرزمین عجایب است اینجا، فقط فکر می کنم آلیس روزه گرفته و نای گردش در این سرزمین را ندارد. آه موریانه های لعنتی، که تا روی برج ایفل هم به دنبال من آمده اید. ادامه خواندن من خود از توهم مست شده ام!

قدر پدر مادرمونو بدونیم

وقتی پشت سر پدرت از پله ها پایین می روی
و می‌بینی چقدر آهسته می رود
تازه می‌فهمی چقدر پیر شده !

وقتی مادر بعد از غذا پنهانی مشتی دارو را می‌خورد، می‌فهمی چقدر درد دارد اما چیزی نمی گوید.. ادامه خواندن قدر پدر مادرمونو بدونیم

سئوالی از مرحوم مرتضی پاشایی

از مرحوم مرتضی پاشایی پرسیدند:

«الان که میدونی بیماریت یه سرطان بدخیمه و درمان هم نداره، زندگیت چه فرقی کرده؟»

مرتضی پاشایی گفت: «زندگیم فرقی نکرده، همان کارهایی رو می‌کنم که قبلا می‌کردم. ولی با شماها یه فرقی دارم. ادامه خواندن سئوالی از مرحوم مرتضی پاشایی

می ترسم از خودم

تله چن به نقل از عصر سکوت:

می ترسم از خودم ، از خودی که رامش کرده ام، آرام شده است … کمی کم غذا، دیگر به هیچ کس نمی پرد، هیچ کافه ای را با حقیقت روبه رو نمی کند، دیگر سوال هایش را به جانِ نقاب های کسی نمی اندازد، آسه میرود، آسه می آید. ادامه خواندن می ترسم از خودم