بایگانی برچسب: s

دلت که می گیرد ؛ عقربه های ساعت بر عکس می چرخند!

دلت که می گیرد؛
عقربه های ساعت بر عکس می چرخند!
پرستو ها راهشان را گم می کنند!
شیر ها،شکارِ آهو ها می شوند!
تابستان زمستان می شود؛
بهار ،پاییز !
حتی آمارِ گل به خودیِ فوتبال هم چند برابر می شود!
دلت که بگیرد؛دنیا یک جای کارش می لنگد.
بیا مهربانی کن، همیشه بخند!
گناه دارد… دنیا!

نامه های خداوند

نامه های خداوند
نقاشی ایرانی سبک مکتب صفوی، موزه لوور

شکوه می کنند که آن معشوق ازلی اگر ما را دوست دارد
چرا خبر نمی دهد و چرا نامه نمیفرستد

پاسخ خداوند این است که تو نامه خوان نیستی
وگرنه من بر دوام نامه ها و طومارهای مفصل می نویسم

بر چهره بهار
و بر چهره پاییز
و بر چهره زمستان
و بر چهره تابستان
و بر چهره آسمان
و پیش از همه بر چهره آدمیان:

ادامه خواندن نامه های خداوند

تقدیم به متولدین دهه های ۴۰ و ۵۰ و ۶۰!

تقدیم به متولدین دهه های ۴۰ و ۵۰ و ۶۰

ما آخرین نسل بازی های کوچه ایم!

نخستین نسلی که موسیقی را از رادیو ضبط کردیم! ادامه خواندن تقدیم به متولدین دهه های ۴۰ و ۵۰ و ۶۰!

نباید خودمان را دق‌ کش کنیم

گزیده ای از کتاب “مادام بوواری” اثر گوستاو فلوبر

من هم مثل شما این بلا به سرم آمده! زن مرحومم را که از دست دادم، می‌‌رفتم توی دشت که تنها باشم، خودم را می‌انداختم پای یک درخت گریه می‌کردم، خدا را صدا می‌زدم کفر می‌گفتم؛ دلم می‌خواست مثل موش‌هایی باشم که لای شاخه‌ها می‌دیدم و شکمشان دریده و پُرِ کرم بود. ادامه خواندن نباید خودمان را دق‌ کش کنیم

زندگی پاییز هم می‌شود

یک روزی که خوشحال‌تر بودم
یک نقاشی از پاییز می‌گذارم،
که یادم بیاید زمستان تنها فصل زندگی نیست
زندگی پاییز هم می‌شود، رنگارنگ، از همه رنگ، بخر و ببر! ادامه خواندن زندگی پاییز هم می‌شود

بهترین دوست

تله چن به نقل از حسین حائریان:

بهترین دوست من بود، همسایه و هم بازی و هم نیمکتی. مگر می شد کسی ما را بدون هم ببیند؟! مگر می شد کسی ما را بشناسد و به دوستی ما حسادت نکند؟! نه نمی شد…
اما یک روز معمولی وسط یک پائیز غیر معمولی، درخت دوستی ما سرما زده شد! آن روز هیچ اسپندی چشم های حسود را کور نکرد… ادامه خواندن بهترین دوست